ابن هبيره اماننامه داد و او را بكشت ، بعموى خود عبد الله بن على اماننامه داد و او را نيز بكشت . ابو مسلم را با اطمينان بنزد خويش خواند و خونش را بريخت .
قرار و پيمان در نظر او ارزش نداشت . با زن خود پيمان كرده بود كه جز او زن نگيرد و بر اين پيمان شاهدان فراوان گرفته بود اما چون بخلافت رسيد از فقيهان و قاضيان نواحى فتوى ميخواست كه پيمان را فسخ كند و اگر مرگ امانش داده بود منظور خود را انجام ميداد . نگفته پيداست كه اين كار چه زحمت و تشويشى براى قاضيان دوران وى فراهم آورده بود .
طبرى درباره مرگ منصور گويد : بسال 158 ببدرقه مهدى فرزند خويش كه بسوى رقه ميرفت برون شد و ميان دو ابروى وى بشكافت و همان روز جان بداد . طبرى بر اين روايت ميافزايد كه منصور مردى پرخور بود و بگفته اطباء اعتنا نداشت ، از اينرو بيمارى وى شدت گرفت و جان بر سر آن نهاد . از على بن محمد بن سليمان نوفلى نقل ميكنند كه منصور بسوء هضم دچار بود و طبيبان را وادار ميكرد كه براى او گوارشها فراهم كنند طبيبان از اين كار خشنود نبودند و به دو ميگفتند از غذاى خويش بكاهد كه گوارشها غذا را هضم مىكند اما علتهائى پديد ميآورد . عاقبت طبيبى از هند نزد وى آمد و گفتار طبيبان را تأييد كرد و گوارشها از داروهاى گرم براى او فراهم آورد كه از آن هميخورد و غذايش هضم ميشد و همين افراط سبب مرگ وى شد .
مؤلف مختصر تاريخ الخلفاء گويد : منصور در سفر مكه به نزديكى حرم بر ديوارى اين مضمون را نوشته ديد : " ابو جعفر : هنگام مرگ تو رسيده و فرمان خدا انجام شدنى است مگر پندارى كاهنى يا منجمى مرگ را از تو دفع تواند كرد " . منصور يقين كرد كه خواهد مرد و سه روز بعد مرگش دررسيد .
هنگام مرگ منصور جز خادمان وى و ربيع بن يونس غلامش كسى حاضر نبود . ربيع مرگ ويرا مكتوم داشت و زنان را از گريه و شيون منع كرد و چون صبح درآمد و خبر
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٥٧