تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
ملكدارى به فقر مبتلا است . در خانه منصور از لهو و تفريح خبرى نبود . طبرى گويد : منصور يكى را بولايت حضرموت فرستاد . مامور بريد به دو نوشت كه ولايتدار حضرموت با بازها و سگهاى فراوان كه آماده دارد پيوسته به شكار ميرود . منصور به دو نوشت خدا ريشه‌ات را بكند اين لوازم چيست كه براى نابودى ددان مهيا كرده‌اى ما فقط كار مسلمانان را به تو سپرديم و عهده‌دار امور ددان نكرديم كار ما را بفلانى واگذار و به خانه خويش برگرد . منصور بفصاحت گفتار شهره بود و مقاصد خويش را در عبارات بليغ ادا ميكرد . طبرى در حوادث سال 150 هجرى آورده كه وى بروز عرفات در بغداد خطبه خواند و چنين گفت : اى مردم من مظهر قدرت خدا در زمينم و شما را بتوفيق و تأييد وى اداره ميكنم من خازن خدايم كه بيت المال را به من سپرده ، بمشيت او كار ميكنم و مال خدا را باراده وى تقسيم ميكنم كه مرا قفل بيت المال كرده و چون اراده كند مرا براى عطاى شما بگشايد و چون اراده كند ببندد . اى مردم به خدا رو كنيد و از او بخواهيد كه مرا بصواب هدايت كند و نسبت بشما مهربان كند و وادارم كند كه عطاياى شما را به عدالت دهم كه وى شنواست و نزديك . " مسعودى گويد : منصور پس از قتل ابو مسلم خطبه خواند و گفت اى مردم از اطاعت به معصيت مگراييد و مخالفت پيشوايان خويش را در دل مگيريد كه هركه خلاف پيشواى خود را بدل گيرد خدايش رسوا كند و نيت وى در سخنان گريخته و اعمال نسنجيده‌اش نمودار شود و خدا پيشواى وى را از آن خبردار كند هر كه در كار خلافت با ما رقابت كند با او به زبان شمشير سخن كنيم ابو مسلم بيعت كرده بود و براى ما بيعت گرفته بود كه هر كه بيعت ما را بشكند خونش هدر است و چون پيمان بشكست او را بحكمى كه بر مردم كرده بود محكوم كرديم و رعايت حق وى ما را از اجراى حق درباره او باز نداشت . عيب بزرگ منصور اين بود كه بخونريزى راغب بود اگر چه در اين مرحله بپاى ابو العباس سفاح نميرسيد شكستن امان نامه‌ها او را در پيشگاه تاريخ زبون كرده است . به
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 56 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده