منصور مهدى را به دو نمود و گفت : اين فرزند امير مؤمنان و وليعهد مسلمانان است .
" عمرو به دو گفت اى امير مؤمنان تو زمينه زمامدارى وى را فراهم كردى كه كار بدست او ميافتد و مسئول اعمال اوئى "
منصور برقت آمد و گفت : مرا موعظه كن .
عمرو گفت اى امير مؤمنان خدا همه جهان را به تو داد و خويشتن را از محنت دنيا به چيزى از آن توانى خريد .
اگر اين ملك كه بدست توست به ديگرى وفا كرده بود به تو نميرسيد ، از آنشب كه روزى بدنبال دارد كه شبى از پس آن نيست برحذر باش .
اخلاق و صفات منصور
بگفته مورخان منصور از همه خليفگان عباسى قوىتر و پارساتر و صلاحانديشتر بود و بمصالح رعيت علاقه وافر داشت و به حق بايد او را بنيانگزار دوم سلسله عباسى نام داد چنان كه عبد الملك مروان را بنيانگزار دوم سلسله اموى نام دادهاند . منصور و عبد الملك هر دو به نيروى تدبير قلمرو خويش را از آشوب و فتنه پاك كردند و نظم و آرامشى پديد آوردند كه تا مدتها دوام داشت .
طبرى گويد : منصور گندمگون بود و بلند قامت و لاغر و گونههاى فرو رفته داشت بنظم و انضباط كه اساس توفيق است راغب بود . نيمه اول روز بامور دولت و مصالح رعيت ميرسيد و چون نماز عصر ميكرد با مردم خاندان خويش مىنشست پس از نماز عشا در نامههاى ولايات و مرزها مينگريست و با وزير و بزرگان دولت در كارهاى جارى مشورت ميكرد و چون پاسى از شب ميگذشت حاضران را مرخص ميكرد و ببستر ميرفت و پاسى از شب را ميخفت آنگاه بيدار ميشد و وضو ميكرد و تا صبحدم در محراب مىنشست آنگاه برون ميشد و با مردم نماز ميكرد آنگاه بايوان ميشد و كار روزانه را از سر ميگرفت .