نيستى كه در وصف مسلمة بن عبد الملك گفتى : " اى مسلم اى فرزند خليفگان اى مرد ميدان و اى كوه استوار . "
ابو بجيله گفت : " من آنم كه چنين گفتهام : " هرچه درباره كسى جز تو گفتهام دروغ است و بىبنياد و آنچه در مدح تو گفتهام كفاره آنست . " سفاح عذر وى را پسنديد و عطاى بسيار داد .
سفاح گاه در مجلس طرب مىنشست اما برعايت حشمت خلافت برسم پادشاهان ايران ميان او و مغنيان پردهاى بود و همين كه از آهنگى لذت ميبرد بانگ ميزد مرحبا تكرار كن . رسم وى آن بود كه هرگز نديمان و مطربان را بىصلهاى از مال و لباس مرخص نميكرد ميگفت روا نيست كه ما اكنون خرسند شويم اما پاداش كسى كه ما را خرسند كرده يا بطرب آورده بتعويق افتد . اما با گذشت ايام كه تكلفات خلافت بيشتر شد از نديمان روى بپوشيد و آنها را كمتر مىپذيرفت .
هنگاميكه بر سفره مىنشست بسيار گشادهرو بود ابراهيم بن مخرمه كندى كه اين عادت وى را ميدانست هميشه تقاضاى خويش را بوقت غذا عرضه ميداشت . يك روز سفاح به دو گفت : " چرا تقاضاى خويش را هنگام غذا طرح ميكنى و مرا از خوردن بازميدارى . " ابراهيم گفت : " براى آنكه ميخواهم خليفه به حالت گشادهروئى كه بر سفره دارد حاجت مرا بانجام قرين كند . " خليفه گفت : " حقا كه بسبب اين حسن دقت سزاوار مناصب بزرگى . "
مسعودى درباره ازدواج سفاح پيش از خلافت با ام سلمه مخزومى گويد ام سلمه نخست زن عبد الله بن وليد مخزومى شده بود و چون شوهرش بمرد زن عبد العزيز پسر وليد بن عبد الملك اموى شد كه او نيز بمرد . روزى ابو العباس سفاح را بديد كه مردى نكوروى بود ، دلبسته او شد ، كنيزى بنزد وى فرستاد و پيشنهاد كرد كه زن او شود بكنيز خود گفت به او بگو : اين هفتصد دينار را براى خرج ازدواج به تو مىدهم كه سلمه زنى
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٤٥