تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
آشكار كرد و بعنوان خلافت به دو سلام گفتند . ابو العباس از برادر خود منصور كوچكتر بود اما چون مادرش عرب بود ويرا براى خلافت مناسبتر ديدند كه مادر منصور كنيز بود . آغاز خلافت ابو العباس روز سوم ماه ربيع الاول سال 132 هجرى بود . ابو العباس بروز جمعه بعنوان خلافت با مردم نماز كرد و بر منبر ايستاد و خطبه خواند - امويان بر منبر مىنشستند - و مردم از ابتكار وى خشنودى كردند و گفتند : اى عموزاده پيمبر سنت ديرين را زنده كردى . ابو العباس در خطبه خويش از فضل خاندان محمد ص سخن آورد و از قبايح امويان ياد كرد كه خلافت را غصب كرده بودند و مرتكب اعمال زشت شده بودند و با اهل بيت پيمبر ظلم كرده بودند . سپاه شام را ملامت كرد و از ستايش كوفيان بتفصيل سخن كرد و عطاى ايشان را بيفزود كه همه مخلصان خاندان عباسى بودند . از خراسانيان نيز كه ويرا در كار قيام دولتش يارى كرده بودند تمجيد كرد و در پايان خطبه گفت " من خونريز بىباكم و انتقامجوى . . . " از اينجا توان دريافت كه وى مصمم بود هر كه مانع مقاصد وى شود خونش را بريزد آنگاه از منبر فرود آمد و بقصر امارت رفت و ابو جعفر برادر خويش را در مسجد گذاشت تا از مردم بيعت بگيرد و وى تا شب بدينكار مشغول بود . پس از اتمام كار بيعت ؛ ابو العباس به شهر انبار رفت كه در مغرب فرات بود و تا مدخل بغداد ده فرسخ فاصله داشت . اين شهر را شاپور پسر هرمز يكى از پادشاهان ايران بنا كرده بود ، سفاح بناى آن را تجديد كرد و قصرها در آن ساخت از پس وى منصور در انبار قصرى بزرگ ساخت و آنجا را پايتخت خود كرد و بنام هاشم جد خاندان هاشميان هاشميه ناميد . سفاح بيشتر ايام خويش را بسركوبى سرداران عرب گذرانيد كه با امويان همكارى كرده بودند و ريشه امويان را قطع كرد چنان كه از اين خاندان بجز عبد الرحمن داخل كه دولت اموى اندلس را بنيان نهاد كسى از دست وى جان نبرد و هم از قتل ياران