تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
نكته‌سنج بود ، در نجوم دستى داشت و از اخلاق و طبايع ملل و رسوم شاهان نكته - ها ميدانست . حافظه او گنج مثل و پند بود و بيانى فصيح و صوتى خوش و گفتارى شيرين داشت ، موسيقى را از اسحاق موصلى آموخت و از استاد خويش سبق برد . هارون از اسحاق خواسته بود كه يك نغمه‌گر گمنام ماهر بنزد وى برد . اسحاق زرياب را ياد كرد رشيد بگفت تا او را بياوردند . زرياب گفتارى نكو و رفتارى پسنديده داشت رشيد درباره موسيقى از او پرسيد گفت آنچه را مردم دانند دانم و بيشتر آنچه را كه من دانم كسان ندانند اگر اجازت دهى بخوانم رشيد بگفت تا عود اسحاق استاد وى را بياوردند گفت : عودى دارم كه بدست خويش ساخته‌ام و چون عود وى را بياوردند مانند عود اسحاق بود . رشيد گفت تفاوت اين و آن چيست ؟ زرياب گفت اگر خليفه غناى اسحاق مىخواهد با عود وى توانم كرد اما غناى خويش را جز با اين عود نتوانم و شمه‌اى از وصف عود و دقايق تركيب آن بگفت و آنگاه سازى بزد و آوازى بخواند كه رشيد بوجد آمد و اسحاق را ملامت كرد كه چرا زودتر او را بخليفه نشناسانيده بود . حسد اسحاق بجنبيد و بزرياب گفت يا ازين ديار دور شو و يا آماده دشمنى من باش كه ترا نابود ميكنم زرياب دل برفتن داد و اسحاق لوازم سفر او را فراهم كرد رشيد از پس مدتى جوياى وى شد . اسحاق گفت : جوان ديوانه پنداشت كه جن با او سخن مىكند و سخت مغرور بود و فلان فلان . . . رشيد گفت معذلك از ساز و آواز وى لذتى برديم . زرياب دل برفتن اندلس داشت ، نامه به عبد الرحمن حكم نوشت و قصد خويش را اعلام داشت كه مىخواهد بصف درباريان وى درآيد عبد الرحمن سخت خرسند شد و مقدم وى را بزرگ شمرد و منصور نغمه‌گر را باستقبال او فرستاد ، زرياب با فرزندان خويش بود و چون باندلس رسيد از مرگ حكم خبر يافت ، ميخواست بازگردد اما منصور