تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
من خوش نبود برخاست و سر وى را ببوسيد و هنوز برنخاسته بود كه دويست هزار دينار به دو داد . روزى ديگر او را ديدم كه بيكى از غلامان گفت جامه‌ات به شستشو نياز دارد برو سى كيسه بگير و لباس خويشرا بشوى . امين هنگام محاصره بغداد كه خلافتش در كار سقوط بود از مجلس طرب پا نميكشيد مسعودى از گفته ابراهيم بن مهدى گويد كه در ايام محاصره بغداد امين مرا احضار كرد وقتى برفتم در طارمى از چوب عود و صندل كه ده ذراع طول و عرض داشت بر فرش ديبا نشسته بود . سليمان پسر منصور دوانقى نيز با وى بود ظرفى از بلور كه بيش از پنج رطل شراب داشت جلو امين بود ظرفى نيز روبروى سليمان بود وقتى سلام گفتم و بنشستم براى من نيز ظرفى پر از شراب بياوردند ، امين گفت چون خبر ورود طاهر ابن حسين را بنهروان و آن ناروائىها كه كرد بشنيدم خواستم با شما بنشينم و از گفتار - تان مسرور شوم سخن آغاز كرديم تا غم از وى برفت و در آنحال يكى از كنيزان خويش را طلب كرد كه نام وى ضعف بود و من از اين كلمه فال بد زدم . چون بيامد گفت براى ما بخوان و او عود برگرفت و شعرى خواند بدينمضمون : كليب از تو ياران بيشتر داشت كه در خون غلطيد . و امين از اين گفتار بد دل شد و گفت خفه شو و باز در غم خود فرو رفت و بار ديگر از هر در سخن كرديم تا بخنديد آنگاه بكنيز گفت بخوان و او شعر ديگر خواند كه بدينمضمون " او را كشتند تا جايش را بگيرند چنان كه مرزبانان با كسرى خيانت كردند " و باز امين بد دل شد و چهره درهم كرد و ما غم از وى ببرديم . بار ديگر كنيز را به خواندن فرمان داد و او شعرى خواند بدينمضمون : " گوئى ميان حجون و صفا اهل انسى نماند و در مكه كسى قصه نگفت . آرى ما اهل آن بوديم اما حوادث زمان تارومارمان كرد . " امين بانگ زد خدايت بكشد گمشو . پاى كنيز بهنگام رفتن بظرف شراب خورد و بشكست و شراب بر فرش روان شد . شبى ماهتابى بود و ما بر كنار دجله بقصر جاويد
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 330 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده