بوديم و از دور يكى را شنيديم كه ميگفت : " كارى كه در آن رأى هميزديد از كار گذشت " و هم از يكسوى قصر يكى را شنيديم كه شعرى ميخواند ، بدينمضمون " شگفت نيست كه حادثهاى در كار وقوع است . حادثه بزرگى رخ ميدهد كه از آن شگفت بايد كرد . " و ما با امين بمجلس ننشستيم تا كشته شد .
مامون از آن پس كه ببغداد شد هفت سال بطرب ننشست آنگاه از پس برده ، آواز و ساز رامشگران را ميشنيد و اين كار را به تقليد پدر ميكرد كه وى در آغاز خلافت بمجلس طرب ميان خويش و ديگران پرده مينهاد . و از پس مدتى با نغمهگران و نديمان بيكجا نشست . در سالهاى اول اسحاق موصلى بنزد وى تقرب نيافت كه خاصان مامون گفته بودند وى مغرور و خودپسند است و مدتى اسحاق از ساحت خلافت دور بود و عاقبت يكى از شاگردان خويشرا واداشت تا در مجلس طرب خليفه شعرى مناسب خواند و از دورى اسحاق به تلميح سخن آورد و خليفه را وجد آمد و اسحاق را خواست و تقرب داد .
اسحاق موصلى آهنگسازى بىبدل بود ، رسالهاى مفصل درباره آهنگها نوشته بود كه روش خويشرا در آن وانموده بود و از آهنگهاى قديم ياد كرده بود و روش پدر و ديگران را در تغيير آهنگهاى قديم ناپسند شمرده بود . مؤلف اغانى گويد : " او بود كه آهنگها را تصحيح كرد و طرق آن را باصلاح برد و از هم ممتاز كرد چنان كه هيچكس پيش از او نكرده بود و پس از او نكرد . "
اسحاق در علم و ادب و روايت و شعر مهارت داشت بگفتهء مؤلف اغانى وى در نغمهگرى نظير نداشت كه همسنگ متقدمان بود و از متأخران سبق برده بود و همه مردم روش وى را دوست داشتند و به حق پيشواى اهل هنر بود . مأمون گفته بود اگر اسحق بنزد مردم به هنرورى شهره نبود قضا را به او ميدادم كه از اين قاضيان پاكبازتر است و راستگوتر و ديندارتر و امينتر . اسحاق با وجود مقامى كه بدربار خلافت داشت قدر
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٣٣١