را ببغداد برد اما در اين كار توفيق نيافت كه مخارج ويرانى بنا از قيمت مصالحى كه بدست ميآمد بيشتر بود .
با بناى بغداد يك قسمت از طرح منصور انجام شد كه از دسترس دشمنان برونى و موطن قبايلى كه باخلاص ايشان اعتماد نداشت دور افتاد اما از زحمت سپاه خويش در امان نماند كه گروهى از سپاهيان در شهر بشوريدند و بر دروازه بغداد با او بجنگيدند يكى از رجال دولت گفت " رصافه " را در مشرق بغداد بسازد . گفت فرزند خود را با گروهى از سپاه در آنجا بدار كه اين شهرى باشد و آن شهر ديگر كه اگر كار اينطرف بتباهى كشيد دفع ايشان بمردم آن سو توان كرد و اگر مضريان تباهى كردند يمنيان و خراسانيان را به دفع ايشان فرست .
در حقيقت رصافه براى اقامت سپاه پديد آمد و آن را رصافه بغداد نيز ميگفتند شهرى بود استوار و حصار و خندق و ميدانى بزرگ و مسجدى وسيع داشت .
شهر بغداد همچنان اقامتگاه طبقات مختلف بود و گروهى از بازرگانان در بازارهاى آن بداد و ستد مشغول بودند تا يكى از سرداران روم بدربار منصور آمد خليفه بگفت تا وى را در شهر ببردند و دروازهها و قبهها را بنمودند تا ابهت مركز خلافت را ببيند و چون بنزد خليفه شد از او پرسيد شهر را چگونه ديدى ؟ رومى گفت : شهرى ساختهاى كه كس نظير آن نساخته اما سه عيب دارد كه از آب دور است و مردم را براى لب تر كردن به آب نياز است ، ديگر آنكه چشم رنگ سبز دارد و بسبزه راغب است و در شهر تو باغ نيست ، ديگر آنكه رعيت با تو به شهر اندر است و هرجا رعيت و شاه بيكجا باشد اسرار فاش شود . منصور از سخن وى عيوب شهر خويش را بدانست اما نخواست اعتراف كند و گفت : " درباره آب همانقدر آب كه لب ما را تر كند بس است . درباره سبزه و باغ ما فرصت تفريح نداريم و درباره مجاورت رعيت مرا سرى نيست كه از رعيت نهان كنم " اما چون سردار رومى برفت منصور بفرمود تا دو كانال از دجله به شهر كشيدند و عباسيه را
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٣١٤