تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
نزديك كناره غربى ديوارى از آجر يافته بود كه نشان ميداد بروزگاران قديم در اينجا شهرى بوده است و نام بختنصر و تفصيل جنگهاى وى بر آجرها منقوش بود و هم در يك سند جغرافيائى كه از دوران آشور بجاى مانده كلمه‌اى هست كه با بغداد شباهت بسيار نزديك دارد . درباره اشتقاق بغداد مورخان سخن گونه‌گون كرده‌اند . بگفتهء ياقوت و بعضى ديگر بغداد مركب از " باغ " است و " داد " يعنى نام كسى كه اين باغ از او بوده است و نيز گفته‌اند " بغ " نام بتى بود و خسرو پادشاه قديم ايران اين ناحيه را به تبول بيكى از بغ‌پرستان داد و او گفت كه مرا اين سرزمين بغ داد . نسائى محدث معروف گويد مردى بنزد عبد العزيز بن ابى داود آمد و گفت از بغداد آمده‌ام . به دو گفت مگو بغداد كه بغداد نام بتى بود ، بگو مدينة اسلام . و نيز گويند بغداد قديم بازارى بود كه مردم فلسطين بتجارت آنجا ميشدند و كالاى چين بدان ميرسيد نام پادشاه چين بغ بود و بازرگانان كه از داد و ستد بغداد سود فراوان ميبردند ميگفتند اين سود بغ داد بگفتهء لسترينك اشتقاق صحيح بغداد چنين است كه بغ يعنى خدا و داذ با ذال بمعنى پى افكند و بنا كرد . و بغداد يعنى خدا بنا كرده و چون منصور اين شهر را بساخت نام آن را مدينه السلام كرد و نيز آن را زورا گفتند . شايد از آنرو كه قبله آن انحراف دارد و زورا را از مايه زور گرفته‌اند . وقتى منصور به كار بناى بغداد يكدل شد معماران و بنايان و كارگران و نجاران و آهنگران و حفاران از شام و موصل و بصره و كوفه و واسط و بلاد ديلم بخواست و بگفتهء مورخان يكصد هزار كس فراهم شد و نيز تنى چند از معتبران قوم را كه حساب و هندسه را نيك ميدانستند و بامانتشان اعتماد داشت چون حجاج بن ارطاة و عمران بن وضاح برگزيد و مقررى تعيين كرد و آنگاه بفرمود تا خشت زدن و آجر پختن آغاز كنند . گويند منصور ميخواست قضا را به ابو حنيفه دهد و او نپذيرفت منصور قسم خورد كه كارى به عهده او نهد شايد بسبب قسم و شايد از آنرو كه شهرت داشت ابو حنيفه بدعوت