و چون شورش حجاز و عراق خاموش شد كار را از سرگرفت . براى شهر دو ديوار كرد يكى از درون كه پهناى آن از پايين پنجاه ذراع بود و در بالا بيست ذراع و ديوار برونى كه به پهنا چون ديوار درونى بود و سى ذراع ارتفاع داشت اطراف ديوار برونى خندقى عميق كند كه آب در آن انداخت و دو طرف خندق را با گچ و آجر محكم كرد و بر آن 163 برج برآورد كه هر يك پنج ذراع ضخامت داشت . قطر شهر از دروازه بدروازه 2200 ذراع بود و ميان ديوار برونى و درونى شصت ذراع فاصله بود . براى بنا خشتها را بقالب خاص كردند كه خشت جعفرى نام داشت كه كنيه منصور ابو جعفر بود . يعقوبى گويد كه طول و عرض هر خشت يك ذراع تمام بود و وزن آن دويست رطل .
طبرى گويد : منصور قسمتى از درهاى بغداد را از واسط آورد . گويند اين درها را به زمان حجاج بن يوسف از شهرى كه سليمان بن داود ساخته بود و زندورد نام داشت آورده بودند و هم براى دروازه خراسان درى از شام آورد كه ميگفتند از ايام فرعونان مصر است . بر دروازه كوفه درى بود كه خالد بن عبد الله قسرى ساخته بود . براى دروازه شام درى در بغداد ساختند كه از همه درهاى ديگر كماستحكامتر بود .
منصور قصر خويشرا بمركز شهر كرد و آن را قصر الذهب نام كرد مساحت قصر 000 / 160 ذراع مربع بود و مساحت جامع بغداد 000 / 40 ذراع ، از مركز شهر چهار خيابان بزرگ تا خندق ميرفت كه بر دو طرف آن ساختمانهاى بديع و يك شكل ساخته بودند و خيابانها چنان مستقيم و وسيع بود كه هر كه بر دروازه شهر ايستادى قصر خليفه را بديدى .
آبادى بغداد بسرعت پيش رفت و دانشوران و بازرگانان و صنعتگران از هر سو روى بدان آوردند كه منصور بناچار از شهر برون رفت و قصر خلد را براى اقامت خويش بساخت . گوئى بناى بغداد براى خليفه عباسى گران بود و شايد از آن تنگ چشمى كه داشت از مخارج كار انديشناك شد كه بفكر افتاد ايوان كسرى را ويران كند و مصالح آن
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٣١٣