تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
بنا بر اين منصور بفكر انتخاب پايتخت افتاد و از پس دقت بسيار محل بغداد را انتخاب كرد كه نزديك دجله بود و در اراضى حاصلخيز . درباره انتخاب محل بغداد روايتى هست كه نمونه‌اى از افسانه‌هاى قديم است . گويند در آن روزها كه منصور كس براى تحقيق از مكان بغداد ميفرستاد راهبى از آن نواحى از فرستاده منصور پرسيد كسى كه ميخواهد در اينجا شهر بنا كند كيست ؟ گفت : منصور خليفه است . گفت : نام او چيست ؟ گفت نام وى عبد الله است . راهب گفت : به او بگو خويشتن را خسته نكند ما در كتابها خوانده‌ايم كه مردى مقلاص نام در اينجا شهرى بنا مىكند كه اهميت فوق العاده مييابد و جز او كسى اين شهر را بنياد نتواند كرد . فرستاده بنزد منصور شد و قضيه را بگفت . منصور گفت " مرا نيز مقلاص نام بود و مدتها اين نام را داشتم و بعد فراموش شد كه بروزگار كودكى من دزدى بنام مقلاص بود و در خانه ما نيز زنى بود كه تربيت ما ميكرد . روزى كودكان مكتب بيامدند كه مهمان توايم و من چيزى نداشتم كه خرج ايشان كنم . پيرزن مقدارى نخ داشت كه برداشتم و بفروختم و خرج كردم و چون بدانست كه من رشته وى را ربوده‌ام مرا مقلاص نام كرد . اكنون اطمينان دارم كه اين شهر را توانم ساخت " . بغداد از آن پيش كه پايتخت شود دهكده‌اى بود كه يكى از شاهان قديم ايران بر كناره غربى دجله آنجا كه نهرك صراة بدجله ميريزد بنياد كرده بود . ساختمانهاى بغداد قديم تا دوران طبرى متوفى بسال 310 وجود داشت و بساليان دراز بازارى بود كه بازرگانان پارسى و چينى بدآنجا ميشدند و هم بسال 13 هجرى مسلمانان بسالارى مثنى بن حارثه شيبانى بر آنجا هجوم بردند و غنائم بسيار گرفتند . تحقيقات باستان شناسان نيز وجود بغداد قديم را ثابت مىكند . بگفته لسترينك سرهانرى رولينسون باستانشناس انگليسى بسال 1848 بدورانى كه آب دجله فرو رفته بود در بستر آن