تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
عموى پيمبر نشد كه وى از متقدمان اسلام نبود فقط گفتند ابو سفيان از پس بيعت ابو بكر نزد عباس آمد و گفت دست بيار تا با تو بيعت كنم و عباس ابا كرد . از پس اين حوادث مناسبات هاشميان علوى و عباسى بر دوستى و صفا بود و دو خاندان بر ضد دشمن مشترك يعنى امويان همسخن بودند تا آن هنگام كه ابو هاشم علوى حق خويش را به عباسيان وا گذاشت . گوئى در آخر قرن اول هجرى عباسيان از لحاظ سياسى بيش از علويان فعاليت داشتند و بنفوذ و قدرت بيشتر متمايل بودند . شايد ابو هاشم پنداشته بود كه در خاندان وى كسى نيست كه به وظايف بسط دعوت قيام تواند كرد . شايد اختلاف ميان عقايد شيعه كيسانى كه پيروان ابو هاشم بودند با عقايد شيعه امامى كه ياران اولاد فاطمه بودند ، علت حقيقى اين انصراف بود كه ابو هاشم عموزادگان عباسى را بر خويشان علوى مرجح شمرد . نكته اينجاست كه رأى ابو هاشم را كه يكى از علويان بود رأى همه علويان تلقى نميتوان كرد زيرا گروه بسيارى از ايشان همچنان بترويج فرقه شيعه امامى اشتغال داشتند و پس از قيام دولت عباسى بر ضد آن برنخاستند بنا بر اين تعبير مورخان كه عمل ابو هاشم را بمنزله انتقال حق خلافت از خاندان علوى بخاندان عباسى ميشمارند از دقت و صحت بدور است . مسعودى مورخ بزرگ اسلام درباره انقراض دولت امويان گويد : " يكى از پيران و مطلعان بنى اميه را از پس سقوط ملكشان پرسيدند : علت انقراض دولت شما چه بود ؟ گفت : ما بهوسهاى خويش از انجام كارهاى لازم بازمانديم و بر رعيت ستم كرديم كه از انصاف ما نوميد شدند و آرزومند سقوط ما بودند در كار خراجگيران ما كارشكنى شد كه از ما بريدند و قلمرو ما به ويرانى كشيد و بيت المال تهى شد . به وزيران خويش اعتماد كرديم و مقاصد خود را بر مصالح ما مقدم داشتند و كارهاى مهم را در نهان بصوابديد خويش فيصله دادند . مقررى سپاه عقب افتاد و از اطاعت ما سر پيچيدند ، دشمنان ما بهمكارى دعوتشان كردند كه با آنها بر ضد ما همداستان شدند و چون ياران ما اندك
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 31 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده