كه بيشتر قبايل مقيم شام يمنيان بودند و شايد به همين دليل بود كه مروان پايتخت خويش را از شام بجزيره منتقل كرد كه بيشتر قبايل مقيم آن قيسيان بودند كه پشتيبان دولت وى بشمار ميرفتند بدينسان تعصب قبايل و اختلافات مولود آن دولت بنى اميه را ضعيف كرد و بانقراض كشانيد .
بنى هاشم بر ضد بنى اميه
از پيش گفتيم كه قتل حسين ع مسلمانان را بهيجان آورد و صف شيعيان را متحد كرد و قوت دعوت علويان را بيفزود و دشمنى ديرين علويان و امويان را سختتر كرد كه بر ضد امويان جرىتر شدند و در سراسر قلمرو اسلام قيام و فتنه آغاز كردند . آنگاه قضيه انتقال خلافت از خاندان على ع بخاندان عباس بدست ابو هاشم بن محمد بن - حنفيه پيشواى شيعهء كيسانى رخ داد . اجمال قضيه آنكه سليمان بن عبد الملك خليفه اموى بسال 98 هجرى ابو هاشم را بنزد خويش دعوت كرد و مقدم وى را گرامى داشت و بدوستى وى تظاهر كرد اما نيت قتل وى را بدل داشت كه از قيام و دعوت او بيمناك بود بدينجهت هنگام بازگشت يكى را مأمور كرد تا در حميمه كه دهكدهايست ميان سرزمين شام و حجاز و در آنروزگار مقر محمد بن على بن عبد الله بن عباس بود ابو هاشم را مسموم كند . گويند ابو هاشم همين كه اجل را معاينه ديد محمد بن على را خواست و اسرار دعوت هاشميان را با او در ميان نهاد و حق خلافت خويش را به دو واگذاشت و نام دعوتگران علوى را كه مقيم كوفه بودند بر او فاش كرد و نامههايى به دو داد كه بايشان تسليم كند .
بدينسان خلافت از علويان به عباسيان منتقل شد اكنون اين سئوال پيش ميآيد كه چرا ابو هاشم از خاندان خود چشم پوشيد و ميراث خويش را بعموزادگان عباسى گذاشت البته به ياد داريد كه هنگام وفات پيمبر مسلمانان از هاشميان جز على و فرزندان وى كسى را نامزد خلافت نكردند و آن هنگام كه درباره خلافت گفتگو بود افكار متوجه عباس