گفتند شعر از شاهى آغاز و بشاهى ختم شد . مقصود از شاه اول امرؤ القيس بود كه قصيده " قفانبك " وى از زيباترين قصايد قديم عرب است كه برديف معلقات سبع رفته است عبد الملك بن مروان نيز شاعرى فصيح بود و بدوران وى فرزدق و اخطل در شاعرى شهره بودند .
بدوران عباسى شعر روش ديگر يافت و بسيار شاعران بودند كه معنى و اسلوب شعر را دگرگون كردند و از شاعران قديم مخضرمى و جاهلى سبقت گرفتند كه معروفترين ايشان ابو نواس بود كه وصف شراب و شكار و تغزل را بشعر آورد و در موضوعات ديگر كه مناسب زندگى تجملآميز آن دوران بود سخن كرد و متقدمان را كه گفتارشان رنگ و بوى صحرا داشت و بيشتر قصايد را به ياد " اطلال و دمن " آغاز مىكردند باستهزا گرفت و در شعر طرح نو افكند .
ابن قتيبه در اين عرصه همآهنگ ابو نواس بود و نخستين كس بود كه سخن را بترازوى نقد نهاد و گفت كه متقدمان و متأخران را صرفنظر از روزگارشان باقتضاى آن موهبتها كه در ميدان سخن داشتهاند ، اعتبار بايد كرد . نويسندگان ديگر چون ثعالبى و ابن خلدون كه ميگفت شاعران بايد نغمهخوانى طبيعت كنند و بطلب حقيقت روند و از سفر نرفته بر پشت شتران نديده دم نزنند و از صحراهاى واهى سخن نكنند روش وى داشتند .
ابن قتيبه در مقدمه كتاب " الشعر و الشعرا " گويد : " در اين انتخاب كه از شعر شاعر بكردم بتقليد كسان نبودم كه هرچه را نكو شمردهاند نكو شمرم . مقدم را به حكم تقدم بديده احترام نديدم و مؤخر را به حكم تأخر تحقير نكردم بل هر دو گروه را بديده عدالت ديدم و هر يك را حقى كه داشت بدادم كه در علماى ما كسانند كه شعر پست را باعتبار تقدم گوينده نكو شمارند و بمعرض انتخاب آرند و شعر محكم را از نظر دور دارند و جز سخن قديم را قابل اعتنا ندانند . "
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٢٩٢