تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
داشت ديوان اشعار هذليان را بنزد او خواند . احمد بن حنبل درباره او گفته بود تا با شافعى ننشستم ناسخ حديث را از منسوخ ندانستم . عبد الله بن حنبل گويد از پدرم پرسيدم اين شافعى كه بود كه اينهمه درباره او دعا ميگويى گفت پسرك من شافعى بجلالت چون خورشيد بود براى دنيا و چون صحت براى تن مگر براى آن بديلى توان يافت . احمد بن حنبل پيشواى مذهب چهارم فقه ، در كار فقه و حديث چنان بود كه وقتى شافعى از بغداد بمصر ميرفت درباره او گفت " از بغداد ميروم و در آنجا پاكنهادتر و فقيه‌تر از احمد بن حنبل نيست " اما مذهب وى پيروان فراوان نداشت و بيشتر حنبليان در شام و نجد و بحرين مقيمند . بزرگان عصر بزهد و پرهيزكارى وى شهادت داده‌اند . روش او در قضيه خلق قرآن و آن مقاومت كه با صولت خليفه كرد كه بزندان رفت و تازيانه خورد و از عقيده خويش نگشت نشان ثبات و قوت اراده و ديندارى اوست . از فقيهان معروف آن عصر ابو يوسف شاگرد ابو حنيفه بود كه بسال 113 بزاد و در 182 بمرد . گويند وى با فقر بزرگ شده بود و ابو حنيفه او را بمال مدد ميداد . ابو يوسف قضاى مهدى و هادى را عهده‌دار شد و بدوران رشيد قاضى القضات بود . وى از همه شاگردان ابو حنيفه بسال بزرگتر بود و فقه از او آموخت و از آن پس كه به قضاى بغداد نشست بترويج مذهب استاد كوشيد . كتاب " الخراج " از مؤلفات اوست و در آن بيشتر قضاياى مالى دولت را كه جز كسى بمقام وى ، مقرب خليفه و عارف بدقايق فقه ، از آن واقف نميتوانست بود ، توضيح كرده است .

علم كلام

از جمله علومى كه بدوران عباسيان رواج داشت كلام بود . علم كلام مجموعه‌اى از قضاياى منطقى يا جدلى بود كه بتأييد عقايد دين ميگفتند و آنها كه به اين قضايا اشتغال داشتند " متكلم " عنوان داشتند كه صنعتشان " كلام " بود . نخست عنوان متكلم