علوم نقلى و علوم عقلى
نويسندگان مسلمان علوم مربوط به قرآن و شريعت را از علومى كه عربان از اقوام ديگر گرفتند امتياز كردهاند گروه اول را علوم نقلى يا شرعى گويند و گروه دوم را علوم عقلى يا حكمى و گاه نيز علوم عجم يا قديم گويند .
علوم نقلى تفسير است و قرائت و حديث و فقه و كلام و نحو و لغت و بيان و ادب ، و علوم عقلى فلسفه است و هندسه و نجوم و موسيقى و طب و كيميا و توابع آن چون تاريخ و جغرافيا .
بدوران اول عباسى مردم بعلوم نقلى اشتغال داشتند ، متكلمان پديد شدند و كسان درباره خلق قرآن سخن كردند و مأمون دخالت كرد و مجالس مناظره ساخت و مردم از او آزرده شدند كه دخالت در كار دين را حد خليفه نميدانستند . در آنروزگار دو گروه عالم بودند نخست آنها كه نقل بر معنوياتشان غالب بود و ايشانرا اهل علم گفتند و گروه ديگر آنها كه ابتكار و استنتاج بر آنها چيره بود و آنها را اهل عقل عنوان دادند . ابن خلكان گويد خليل بن احمد و ابن مقفع مجلس كردند و از مسائل گوناگون سخن آوردند و چون ببريدند از خليل پرسيد ابن مقفع را چگونه ديدى ؟ گفت او مرديست كه علم از عقل بيشتر دارد و چون ابن مقفع را از حال خليل پرسيدند گفت وى عقل از علم بيشتر دارد و اين درست است كه نقل و ترجمه و نفوذ آراى غير بر ابن مقفع چيره بود اما خليل به عكس وى مردى مبتكر بود كه نخستين قواعد نحو را او نوشت و اول قاموس عربى را او تأليف كرد و اول بار او از عروض سخن آورد . پس او اهل علم بود و اين اهل عقل .
علم قرائت
از جمله علومى كه بدوران عباسيان رواج داشت قرائت بود كه در كار تفسير قرآن اول قدم بود . هسته اين علم در متن قرآن است كه از كيفيت قرائت آيات و كلمات سخن مىكند و آن شكلهاى