علم در غير عرب
از جمله مسائل جالب در تاريخ فرهنگ اسلام آنست كه گروه اعظم دانشوران مسلمان از موالى و خاصه پارسىنژادان بودهاند . زبان عربى يگانه وسيله تفاهم مسلمانان بود و تا وقتى كه خلافت بغداد بدست مغولان سقوط كرد اعتبار آن باقى بود . ابن خلدون گويد : " عجيب است اما حقيقت است كه دانشوران ملت اسلام در همه علوم چه شرعى و چه عقلى ، بجز اندكى همه غير عرب بودهاند و آنها كه از نژاد عرب بودهاند زبان و تربيت استادان غير عرب داشتهاند و اين شگفت است كه ملت عرب و صاحب شريعت ، عرب بود . سبب اين بود كه عربان در آغاز كار باقتضاى سادگى صحرا - نشينى علم و صنعت نداشتند ، احكام شريعت ، اوامر و نواهى خداوند بود كه مردان سينه به سينه نقل ميكردند و منبع آن را كه كتاب و سنت بود از صاحب شريعت و ياران وى گرفته بودند . در آنروزگار قوم باديهنشين تعليم و تأليف و تدوين نميدانست كه نه بدان راغب بود و نه حاجت داشت . بدوران صحابيان و پيروان ايشان كار بدين گونه بود . كسانى كه كتاب خدا را بخاطر ميسپردند و به ديگران ميرساندند " قارى " عنوان داشتند كه قرآن ميخواندند و " امى " نبودند زيرا غالب ياران پيمبر " اميان " بودند .
حاملان قرآن را قارى گفتند تا معلوم دارند كه آنها كتاب خدا و حديث پيمبر را مى - خوانند زيرا احكام شريعت را جز از طريق كتاب و حديث كه غالبا تفسير و شرح