قرآن بود نمىدانستند . پيمبر گفته بود : " دو چيز ميان شما واگذاشتم كه تا وقتى بدان چنگ زده باشيد هرگز گمراه نشويد . كتاب خدا و سنت من . " و چون بدوران رشيد و پس از او عرصه نقل و روايت گسترده شد به ثبت تفسير قرآن و تنظيم حديث حاجت افتاد كه بيم تباهى آن ميرفت و نيز به معرفت احوال راويان حاجت بود تا روايت درست را از نادرست توانند شناخت . آنگاه استخراج احكام از قرآن و سنت فراوان شد و از اختلاط غير عرب با مردم عرب زبان بتباهى كشيد و به ثبت قوانين نحو حاجت افتاد و علوم جنبه شهرى يافت كه عرب از آن دور بود كه در آنروزگار مردم شهرى غير عرب بودند از موالى و ديگران كه فرهنگ و هنرشان زير نفوذ عجم بود كه از روزگار امپراطورى ايران تمدنى ريشهدار داشتند . امام صناعت نحو سيبويه بود و فارسى و از پس آنها زجاج بود كه هر سه نژاد پارسى داشتند و تربيت عرب يافته بودند و زبان عرب را از آميزش عربان آموخته بودند و قوانين آن را براى اخلاف خويش مرتب كردند . راويان حديث نيز كه سنت پيمبر را براى مسلمانان محفوظ داشتند بيشتر عجم بودند يا زبان و تربيت عجم داشتند كه در عراق و آنسوى عراق هنر رواجى داشت عالمان اصول فقه تا آنجا كه ميدانيم عجم بودند و نيز گروه عالمان كلام و بيشتر مفسران چنين بودند كه حفظ و تدوين علم از عجم بود و گفتار پيمبر راست بود كه فرمود اگر علم به گردن آسمان بسته بودى گروهى از مردم پارس بدان رسيدندى . اما عربان كه اين فرهنگ را يافته و ببركت آن از صحرانشينى بيرون شده بودند برياست و اشتغالات آن از علم بازماندند كه اهل دولت و نگهبانان و سياستمداران آن بودند و از فرا گرفتن علم نيز عار داشتند كه به پندار ايشان علم از جمله صنايع بود و اهل رياست پيوسته از صنعت و حرفه و لوازم آن بيزار بودند و اينكارها را به عجمان و دو رگه - ها واگذاشتند و علم آموختن را وظيفه ايشان دانستند كه بدين گروه بودند و علوم از ايشان بود از اينرو در تحقيرشان مانند ديگر اهل صناعت افراط نميكردند و چون قدرت از عرب
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٢٧٧