تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
مجلس ولايتدار سر باز زدند و هم او ديوان قضا را بنظم آورد و ملفه‌ها آماده كرد كه اوراق قضايا را در آن مينهاد و مهر ميزد و چون به قضا مينشست مهر را ميشكست . ستانلى لينپول درباره قاضى مصر بدوران امويان و عصر اول عباسى گويد : " قاضى بصيرت كافى داشت و اين بصيرت را از اشتغال به فقه اسلام بدست آورده بود . بنزد مردم بصلاح و نيك رفتارى شهره بود . منصب وى مهم بود و شخصا نفوذ بسيار داشت از اينرو سرنوشت او چون ديگر عمال دولت نبود و بسا ميشد بدوران چند ولايتدار مقام وى محفوظ بود اما اگر كسى در احكام او دخالت ميكرد براى وى آسانتر از استعفا چيزى نبود . محبوبيت قاضيان بنزد عامه چندان بود كه ولايتداران بهنگام عزلشان انديشناك ميشدند كه مبادا مردم نارضا شوند بعدها چنان شد كه عزل قاضى بدست ولايتدار نبود و فرمان نصب وى از بغداد ميرسيد ، تعيين و پرداخت مقررى قاضى نيز بخليفه مربوط بود . " در اندلس نيز چون قلمرو اسلام قضا اعتبارى بسزا داشت . خليفه يا امير ، رياست قضا را عهده داشت كه قضاوت به امور شريعت وابسته بود و هم خود او اگر طرف دعوى بود بنزد قاضى حضور مييافت . قاضى قاضيان را " قاضى عموم " ميگفتند كه وى بپايتخت مىنشست و حكم وى در همه ولايت روان بود . شرط قاضى شدن اين بود كه در فقه صاحب‌نظر باشد و در امانت و صلاح وى گفتگو نباشد . عرب بودن شرط نبود كه بارها منصب قضا را به موالى و غلامزادگان و بربران دادند . يحياى ليثى بزرگ قاضيان اندلس از نژاد بربر بود . قاضى بزرگ غالبا از ميان قضات ولايات كه لياقت خويش را نموده بودند يا از آنها كه بمنصبهاى مهم دولتى رسيده بودند انتخاب ميشد و كسى كه در يكى از شهرهاى بزرگ مقام معتبرى نيافته بود بدين منصب نميرسيد . قاضى عموم بقرطبه مينشست و از جانب خليفه يا امير معين ميشد و قاضى شهرهاى ديگر را معين ميكرد قرآن و سنت پيمبر اساس قضا بود ، قاضيان در احكام خويش به