تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
ميان ابو حنيفه و محمد بن عبد الرحمن بن ابى ليلى شكرابى بود زيرا ابو حنيفه كه سن كمتر داشت بر احكام وى اعتراض كرده بود و محمد شكايت او را بمنصور برد و منصور ابو حنيفه را از فتوى ممنوع داشت . اين حادثه مكرر بود كه خليفگان عباسى پيمان خويشرا با فرماندهان يا علويان و ديگران درباره امانى كه داده بودند ميشكستند و اين كار را باعتماد فتواى قاضيان ميكردند چنان كه سفاح با ابن هبيره و منصور با ابو مسلم و عم خويش و هارون با يحيى بن عبد الله علوى كرد . حكايت ابن هبيره چنان بود كه وى نامه‌اى بامضاى سفاح دريافت داشت كه وى را امان داده بود ولى روزى چند نگذشت كه سفاح او را بكشت و هم او با ابو مسلم و عموى خويش خيانت كرد و نفس زكيه در نامه خويش اين نكته را ياد كرد . يحيى بن عبد الله نيز كه از رشيد اماننامه داشت بدست وى محبوس شد . عنوان قاضى قاضيان را عباسيان پديد آورده بودند وى مقيم پايتخت بود و قاضيان را بنيابت خويش به شهرها ميفرستاد . نخستين كسى كه اين عنوان يافت ابو يوسف صاحب كتاب الخراج بود كه قاضى قاضيان مامون شد . بدوران اول عباسى عرصه قدرت قاضى وسعت گرفت و از آن پس كه كار او فقط قطع دعاوى بود كار اوقاف و نصب متولى نيز با او شد . از جمله قضات معروف آن عصر يحيى بن اكثم بود كه بدوران مامون فرماندهى جنگ روميان يافت و احمد بن ابى دواد قاضى قاضيان واثق كه فقه از يحيى بن اكثم آموخته بود . بدوران عباسى در هر ولايت قاضيان از مذهب چهار گانه بودند كه هر يك بدعاوى پيروان آن مذهب ميرسيدند . از حوادث جالب آنروزگار تعيين شهود دائم بود كه ميبايد بحضور قاضى در كار دعاوى شهادت دهند كندى گويد : " وقتى يكى كه بحسن عمل شهره باشد نزد قاضى شهادت دهد گفته او را بپذيرد و اگر شهره نباشد رد كند و اگر ناشناس باشد حال وى را از همسايگان پرسد و هرچه از بد و نيك درباره وى گويند