به ياد آورد و خواست كارش را بسازد اما بيم كرد چون اوئى نيابد و بحاجب گفت ده كس از دبيران را بيارد و چون بيامدند همه را بيازمود و يكى را نپسنديد و بحاجب گفت محمد بن زيات را كه شاهان به دو محتاجند بيار و چون بيامد بيمناك مقابل واثق ايستاد آنگاه بخادم گفت فلان نامه را بياور و چون بياورد همان نامه بود كه ضمن آن ملتزم قتل ابن زيات شده بود . نامه را به دو داد و گفت بخوان و چون بخواند گفت : من بندهاى بيش نيستم اگر مجازات كنى مختارى و اگر درگذرى و قسم خويش را كفاره كنى شايسته تو است .
واثق گفت به خدا از تو نميگذرم مگر از اينرو كه بيم دارم دولت از يكى مثل تو خالى شود قسم خويش را كفاره ميكنم كه مال را عوض هست و ترا عوض نيست . كفاره قسم را بداد و وزارت را به دو سپرد . و ديرى نگذشت كه ابن زيات در دولت واثق نفوذى بيشتر از دوران معتصم يافت .
در دولت اموى اندلس عنوان وزير و وزارت رواج نداشت و عهدهدار امور دولت را حاجب و احيانا وزير و گاه " ذو الوزارتين " ميگفتند . حاجب دولت اندلس بدان معنى كه نزد عباسيان و فاطميان مصر بود كه فقط كار ديدار خليفه را تنظيم ميكرد و بدوران ما در رژيمهاى سلطنتى عنوان وزير دربار دارد نبود بلكه حاجب اندلسيان وزير دولت و صاحب اختيار همه كار بود .
ابن خلدون اين نكته را تأييد مىكند كه در اندلس حاجب ، كار وزير عباسيان و فاطميان را ميكرد و بر اعمال ديوانهاى مختلف كه هر يك را بكس سپرده بودند و احيانا وزير عنوان ميدادند نظارت داشت و بحقيقت حاجب اندلس و وزير بغداد نخستوزير دوران ما بودند .
مجلس حاجب اندلس و بتعبير عصر ما هيئت وزيران تنها نبود كه امور دولت را به كف داشت مجلس ديگرى بنام " مجلس شورى " بود كه امير يا خليفه بر آن رياست
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٢٢٩