بيشتر به تفريح سرگرم بود . نخستين وزير مهدى معاوية بن يسار بود كه پيش از خلافت مهدى دبير وى بود . منصور فضل و كفايت معاويه را آزموده بود و ميخواست او را وزير خويش كند اما از نيكانديشى كه با پسر داشت او را به مهدى سپرد سفارش كرد كه از راى او تجاوز نكند و چون مهدى بخلافت رسيد همه كارها را به دو سپرد .
معاويه متكبر بود و ربيع بن يونس حاجب خليفه كينه وى را بدل داشت كه احترامى شايسته از او نميديد و نزد خليفه از وزير بدگوئى كرد و پسرش را به تهمت زندقه بكشتن داد و خليفه وزير را از دربار براند و قدرت وى برفت و در خانه بماند تا بمرد .
مهدى از پس معاويه وزارت به يعقوب بن داود داد و پس از مدتى او را از نظر بينداخت و بزندان كرد كه بقيه دوران مهدى و همه ايام هادى و چيزى از روزگار هارون بزندان بود . مورخان پنداشتهاند سقوط وى از آنجا بود كه دل با شيعه داشت چنان كه بگفتيم .
پس از يعقوب وزارت مهدى به فيض بن صالح رسيد كه مردى بود از نيشابور و دين مسيح داشت و در آغاز دولت عباسى مسلمان شد و ادب آموخت و مهارت يافت كه همتى بلند داشت و به بخشندگى شهره شد تا آنجا كه چون كسان كرم يحيى برمكى را بستودندى يحيى گفتى " اگر فيض را ديده بودند مرا كوچك ميشمردند . " اما خود پسندى و غرور وى بينهايت بود و بعضى شاعران ملامت وى كردند و قدرش را بكاستند فيض وزارت مهدى داشت تا خلافت بهادى رسيد و وزارت به دو داد و به سال 173 بمرد
هادى در آغاز خلافت وزارت به ربيع بن يونس داد و پس از او وزارت را بابراهيم ابن ذكوان حرانى سپرد . ارتباط هادى با ابن ذكوان بوسيله معلم خاص وى بود كه ابراهيم با معلم بنزد او ميرفت و هادى چنان با او انس گرفت كه دوريش را نميتوانست ديد . بدگويان نزد مهدى سعايت ابراهيم كردند و او پسر را از مصاحبت وى منع كرد و گفت اگر بس نكند از وليعهدى خلعش مىكند و حرانى را بقتل تهديد كرد و چون ديد
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٢٢٦