تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
فراهم داشت و من بكوشش ديگران و جمع شيعيان توفيق يافتم اما عبد الرحمن تنها بود و هرچه كرد به رأى و همت خويش كرد . وقتى منصور از مسالمت كارى نساخت به پپين پادشاه فرنگ متوسل شد تا از او بر ضد عبد الرحمن كمك گيرد و فرستادگان بدربار او روان كرد كه سالى چند در آنجا مقيم بودند و با فرستادگان وى بنزد منصور بازآمدند و باز بدربار پپين رفتند و براى وى هديه‌هاى گرانبها بردند اما اين گفتگوها ثمرى نداشت جز آنكه عبد الرحمن از هجوم فرنگيان بكشور خويش بيمناك شد و هرگز بصدد جنگ عباسيان نيفتاد بنا بر اين منصور در مانور سياسى خويش به نسبت زياد توفيق يافت و سياست عباسيان را درباره اندلس پايه نهاد . بدوران مهدى همه دولتها از عباسيان حساب ميبردند كه اين دولت بنهايت قدرت و وسعت رسيده بود اما آن اختلاف كه ميان خليفه بغداد و اندلس بود مايه اضطراب بغداد بود كه مهدى چون پدر قدرت امويان اندلس را بديده حسد مينگريست و ميخواست اين دولت را از ميان بردارد اما لشگركشى به آن دياد ميسر نبود كه راه دراز بود و گذر دادن سپاه از صحراهاى آفريقا كارى دشوار مينمود و هم قوت عبد الرحمن اموى به حساب بود كه وى در انديشه بود ديار شام را از امويان بگيرد و اگر اوضاع اندلس اجازه ميداد بدينكار اقدام كرده بود بدينجهت دو خليفه در بغداد و اندلس بدشمنى و كينه قانع شدند و كوشش عملى بر ضد همديگر كمتر كردند . ابن اثير گويد : " مهدى عبد الرحمن بن حبيب فهرى را باندلس فرستاد و او از آفريقا گذشت دريا را پيمود و بسليمان بن يقطان كه ولايت بارسلن داشت نامه نوشت و او را باطاعت خليفه بغداد خواند اما سليمان دعوت وى را نپذيرفت و فهرى خشمگين با گروهى از بربران به قلمرو او هجوم برد اما سليمان ويرا بشكست و عبد الرحمن باقيمانده نيروى وى را تار و مار كرد و كشتيهاى او را بسوخت كه فرار نتواند كرد فهرى در ناحيه والانس موضع گرفت و