تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
و خانه‌ها و مسجدهايشان را ويران كرد و باقيمانده شورشيان بفاس و اسكندريه گريختند و چون بسيار شدند در آنجا تباهى كردند و عبد الله بن طاهر ولايتدار مصر بفرمان مأمون برايشان تاخت و مغلوبشان كرد و اجازه داد تا بجزيره كرت روند و همچنان ببودند تا از پس مدتها كه فرنگان آن جزيره را بگرفتند . مقرى درباره پيكار " دره سنگى " كه بدوران حكم بود حكايتى جالب آورده كه عباس شاعر به آن دره رفته بود و شنيد كه زنى بانگ‌زنان ميگويد اى حكم ما را رها كردى كه دشمنان بما تاختند و زنان را بيوه كردند و كودكان را يتيم كردند عباس از او پرسيد كه شكايتش چيست گفت با كسان از صحرا ميآمديم دشمن بما تاخت و همه را بكشت يا اسير كرد . عباس قصيده‌اى ساخت و اين حادثه را باشارت در آن درج كرد و چون نزد حكم بازگشت قصيده را بر او خواند . حكم فرمان جهاد داد و سه روز بعد با سپاهى بدره سنگى شد و عباس شاعر را نيز بهمراه داشت از محل اسيران پرسيد و جنگ انداخت و قلعه‌ها گشود و ويرانى بسيار كرد و مردم فراوان بكشت آنگاه بدره بازگشت و در آنجا همه اسيران را گردن زد و كس فرستاد تا آن زن را بياوردند و بعباس گفت از او بپرس آيا حكم به فريادش رسيد و آن زن گفت دلها خنك شد و دشمن سركوب شد خدايش فيروز دارد و حكم سخت خوشدل شد . بدوران حكم دو عموى وى قيام كردند و طليطله ( تولدو ) و بلنسيه ( والانس ) را بگرفتند و يكيشان از شارلمانى كمك خواست اما حكم در پيكارشان فيروز شد و هم ولايتدار بارشولونه ( بارسلن ) كه استوارترين شهر اندلس بود بشوريد و از شارلمانى مدد خواست و حكم سپاهى فرستاد و شهر را پس گرفت . ابن خلدون گويد : حكم نخستين كس بود كه در اندلس سپاه مزدور گرفت و سلاح و وسايل جنگ ذخيره كرد و حشم و حواشى داشت و اسبان بر در خويش نگهداشت و غلامان بسيار فراهم كرد و ايشانرا " گنگان " خواند كه عربى گفتن نميتوانستند و شمارشان