تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
آقا در قلب وى كارگر افتد هارون گفت اگر خاموش ماندى تا اين سخن بپردازى نكو كردى و اگر اينسخن را بىتأمل گفتى نكوتر كردى و از آن پس سخنى از سهل نپرسيد كه جوابى مناسب نشنود . گويند فضل بن سهل وقتى لياقت مامون را در طفوليت بديد و در طالع وى نگريست كه در نجوم دستى داشت بدانست كه بخلافت ميرسد و بخدمتش كمر بست و بتدبير امور وى پرداخت تا بخلافت رسيد و وزارت به دو داد . سهل را ذو الرياستين لقب دادند كه امور كشور و لشكر و بتعبير آنزمان قلم و شمشير با وى بود . مؤلف الفخرى گويد : " فضل به بخشندگى همانند برمكيان بود مردى بود بردبار و سخندان و آشنا برسوم شاهان و مدبر و بافراست و سختگير . يكى از سخنوران درباره وى گفته بود " دست فضل بن سهل مانند ندارد كه پشت آن براى بوسيدن است و كف آن براى بخشيدن . چون بگشايد بىنيازى دهد و چون فرود آرد مرگ آرد . " ولى فضل مثل همه ايرانيان از تمايلات نژادى سرشار بود و خلافت را حق علويان ميدانست و ميكوشيد تا بخلافت ايشان مجد قديم ايران را زنده كند و در وزارت خويش روش وزيران ساسانى پيش گرفته بود . مؤلف الوزراء و الكتاب گويد : " فضل بن سهل زادانفروخ بر صندلى مىنشست و چون بحضور مامون ميرفت وى را با صندلى ميبردند و همچنان ميرفت تا بنزديك خليفه ميرسيد و آنجا صندلى را به زمين مينهادند و سهل از آن فرو ميشد و صندلى را ميبردند تا نزد مامون مينهادند و سهل ميرفت و بخليفه سلام ميگفت و بر آن مىنشست . فضل در آن فتنه كه ميان امين و مامون رخ داد نماينده تمايلات پارسيان بود و فضل بن ربيع وزير امين مظهر تمايلات عرب بود . كشاكش دو برادر بحقيقت نزاع عرب و پارسى بر سر قدرت بود . فضل كه ميخواست رؤياى افتخارات قديم را تعبير كند مامون را بر ضد امين بشورانيد و هم او را وادار كرد تا امام رضا را وليعهد كند كه ايرانيان