تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
هاشميان كرده بود كه زبيده نسب بديشان ميرسانيد اما امين لياقت نداشت كه بىتدبير و مسرف بود و نفوذ زنان در او بكمال بود و همه مشورت وى با ايشان بود . به عكس وى مامون در استقامت راى و حسن تدبير و دورانديشى شهره بود و چنان كه ميگفتند . " اراده منصور و وقار مهدى و مناعت هادى را با هم داشت " از اينرو هارون بجبران خطاى خويش بسال 183 مامون را از پى امين وليعهد كرد و ولايت همدان را تا اقصاى شرق خاص وى كرد . مسعودى از گفته اصمعى آورده كه شبى با رشيد بخلوت بودم و او را سخت نگران ديدم كه پيوسته مىنشست و برميخاست و اين سخن ميگفت : " كار مردم را به شخص مورد اعتمادى سپار كه راى ثابت دارد و سخن مردم نادان را واگذارد " و چون اين را شنيدم بدانستم كه كارى بزرگ در پيش دارد . آنگاه بمروان خادم گفت يحيى را بنزد من آريد و چون يحيى برمكى را بياوردند گفت " اى ابو الفضل وقتى پيمبر بمرد اسلام تازه بود و عرب متحد بود كه خدايش از پس ترس ايمن كرده و از پى ذلت عزت داده بود با وجود اين عرب از اسلام بگشت كه خبر آن را دانسته‌اى . ابو بكر كار را بعمر داد و مردم تسليم راى وى شدند . عمر كار را بشورى نهاد و آن فتنه‌ها كه دانى برخاست و كار بنا - اهل افتاد و من سر آن دارم كسى را وليعهد كنم كه از روش وى خشنود باشم و بحسن تدبيرش اعتماد توانم كرد و از ضعف وى ايمن باشم و او عبد الله است اما بنى هاشم دل با محمد دارند و تو دانى كه او هوسباز است و مسرف و زن‌دوست . عبد الله نيكروش است و خردمند و در مهمات امور به دو اعتماد توان كرد اما اگر عبد الله را وليعهد كنم هاشميان خشمگين شوند و اگر به محمد تنها واگذارم ندانم كار ملك چه خواهد شد اكنون راى تو چيست . " يحيى گفت هر خطائى را بروزگاران جبران توان كرد جز اينكه جبران كردنى نيست و براى گفتگو درباره آن مجلسى جز اين بايد . " رشيد بدانست كه وى طالب خلوت است و مرا گفت تا بكنارى روم و من برخاستم و بگوشه‌اى بنشستم چنان كه گفتگوى ايشانرا ميشنيدم و همچنان بسخن بودند تا شب برفت و عاقبت بر اين شد كه