تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
به دو گفتم عيب خانه جز اين نيست كه بيست مليون درم خرج آن كرده‌اى و ندانم خليفه در اين باب چه ميانديشد ؟ جعفر گفت خليفه داند كه چند برابر اين مبلغ را به من داده است . گفتم ولى دشمن به دو خواهد گفت وقتى بيست مليون براى بناى خانه داده مخارج ديگر و ذخاير او چونست و اين سخن بدل آسان نشيند و آنكه در معرض چنين بدگمانىها افتد وضعى دشوار دارد . گفت : " بخليفه ميگويم كه وى نعمتها بكسان داده كه نهان كرده‌اند يا كمى از آن را عيان كرده‌اند و من نعمت خليفه را بر سر كوه نهاده‌ام و بمردم گفته‌ام بيايند و بنگرند " مؤلف الفرق بين الفرق برمكيان را متهم مىكند كه زنديق بوده‌اند و دل بدين گبران داشته‌اند و ضمن سخن از باطنيان گويد : چون نتوانستند آتش‌پرستى را آشكار كنند حيله كردند و به مسلمانان گفتند بايد آتشدان بمسجدها نهاد و در هر مسجدى آتشدانى ببايد كه عود و بوى خوش پيوسته در آن سوزد و برمكيان هارون را ترغيب مى - كردند كه آتشدانى در داخل كعبه نهد كه پيوسته بوى خوش در آن سوزد و وى بدانست كه از اين كار نيت بد دارند و ميخواهند كعبه را خانه آتش كنند و اين يكى از علل نكبت ايشان بود . ابن نديم گويد كه " برمكيان همگى بجز محمد بن خالد بن برمك زنديق بودند . " خلاصه آنكه سقوط برمكيان از علل گوناگون بود كه هارون الرشيد ناچار شد نه فقط نفوذ اين خاندان را كم كند بلكه بنابوديشان كمر بندد و آثارشان را محو كند . بسال نكبت برمكيان هارون حج كرد و چون بازآمد از حيره تا انبار بكشتى رفت ، جعفر بن يحيى بشكارگاه بود و به لهو و شراب سر مىكرد و هديه‌هاى هارون پياپى به دو ميرسيد ، يختيشوع طبيب نزد وى بود و ابو زكار كور مطرب او بود و چون شب آمد رشيد مسرور خادم را كه دشمن جعفر بود و كينه او داشت پيش خواند و گفت برو سر جعفر را
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 164 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده