تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
معلوم نيست كدام كفه چربتر است و اى دريغ كه مقدمه بزرگ ابن خلدون كه مبناى فلسفه تاريخش دانند به حكم جبر زمان و آن قيود كه طبيعت انسانرا هست و از قرن خويش جلو نتواند رفت از اين گونه سخن بسيار دارد كه به حكم سابقه و شهرت امام مورخان دهان به دهان ميرود و چون نقد ناسره در بازار عقول رايج است ) . اكنون بگفتار مؤلف باز ميرويم قرينه بطلان اين گفتگو آن قصه‌هاست كه از مناعت عباسيان در همسرى موالى گفته‌اند و قصه ابو مسلم خراسانى با كنيزك عبد الله بن على عباسى كه كينه منصور را سخت كرده بود از آن جمله است . بپندار ما رشيد برمكيان را از ميان برداشت از آنرو كه در كار دولت بيش از آنچه بايد نفوذ يافته بودند ابن خلدون نيز چنين ميگويد كه نكبت برمكيان از آنرو بود كه امور دولت را بازيچه كرده بودند و همه مال خراج را به تصرف ميگرفتند تا آنجا كه رشيد مالى ميخواست و نمييافت كه برمكيان بكارها تسلط يافته بودند و مقامات دولت را از وزارت و دبيرى و فرماندهى و حاجبى بفرزندان و دست نشاندگان خويش سپرده بودند و بر منابع ثروت تسلط يافته بودند از اينرو رقابتها بجنبيد و كينه‌ها بجوشيد و فتنه و سعايت بر ضد ايشان آغاز شد . برمكيان بپرتو قدرت زندگى مجلل يافتند و اموال فراوان بشاعران و دانشوران دادند و در تظاهر افراط كردند . جعفر برمكى بيست مليون درم خرج بناى خانه خويش كرد و اين بجز اثاث و لوازم و كنيزكان و غلامان بود كه براى آن خريد و اين جلال فراوان غيرت دشمنان را برانگيخت و زمينه تفتين را فراهم كرد . ابراهيم بن مهدى عباسى اين نكته را دريافته بود و سقوط برمكيان را پيش‌بينى كرده بود . طبرى از گفته وى آورده كه وقتى جعفر خانه خويش را ساخته بود بديدار وى رفتم به من گفت از منصور بن زياد در عجبم به او گفتم در خانه من چه عيب هست گفت خشت در آن كار نكرده‌اند و صنوبر نكاشته‌اند .