بيار و ديگر در اين باب با من سخن مگوى . مسرور برفت و بىاجازه بنزد جعفر شد در آنوقت ابو زكار شعرى ميخواند بدينمضمون : " دور مرو كه همه كس را مرگ بى خبر يا باخبر تواند رسيد . " و چون مسرور بيامد جعفر گفت از ديدار تو خرسند شدم و از طرز آمدنت دلگيرم كه بىاجازه درآمدى . مسرور گفت براى كارى بزرگتر از اين گفتگوها آمدهام بيا ببين خليفه از تو چه ميخواهد ؟ جعفر واقع كار را بدانست و بپاى مسرور افتاد و آن را ببوسيد و گفت باز پيش خليفه رو كه اين فرمان را از روى مستى داده و چون اصرار مسرور را بديد گفت بگذار به خانه روم و وصيت كنم گفت به خانه رفتن محال است اما وصيت توانى كرد جعفر وصيت كرد و مسرور او را به خانه مأمون برد در اطاقى دور از نظرها گردن زد و سرش را بر سپرى نهاد و بنزد رشيد برد و تنش را در نطعى پيچيد همانشب رشيد كس فرستاد تا پدر و برادران و كسان او را بگرفتند و ريشه ايشانرا برانداخت قتل جعفر در اول صفر سال 177 بود در سن سى و هفت سالگى بدينسان روزگار اين خاندان را كه در پيشرفت تمدن اسلام در زمينه علم و ادب و زراعت و صنعت و تجارت اثر فراوان داشت محو كرد .
فضل بن سهل نيز كه وزارت مامون داشت قربانى كشاكش سياسى علويان و عباسيان شد و آن ميل نهان كه با علويان داشت و براى نقل خلافت به ايشان ميكوشيد سرش را بباد داد . وى از شاهزادگان ايران بود پدرش گبرى مالدار بود كه بدوران هارون الرشيد مسلمان شد و با پسر بياران يحيى بن خالد برمكى پيوست و او فضل را سالار خادمان خويش كرد آنگاه رشيد وى را به خدمت مامون گماشت . جهشيارى مؤلف الوزراء و الكتاب گويد : " وقتى جعفر بن يحيى ميخواست فضل بن سهل را به خدمت مامون گمارد يحيى از او بحضور هارون بنيكى ياد كرد و هارون گفت او را نزد من آر و چون فضل را بنزد خليفه برد حيرتزده شد و سخن گفتن نتوانست و هارون بنگاه يحيى را از انتخاب فضل ملامت كرد . فضل بسخن آمد و گفت بهترين دليل حسن خدمت بنده آنست كه مهابت
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٦٥