بتدبير برمكيان وليعهدى را بمامون داده است و هم در آن ايام به گوش هارون رسيده بود كه عبد الملك بن صالح عباسى انديشه خلافت دارد و برمكيان وى را در اين كار تأييد ميكنند و چون با برمكيان خشم آورد عبد الملك را نيز با ايشان بحبس انداخت .
درباره قصه عباسه خواهر رشيد كه بعضى مورخان از علل سقوط برمكيانش ميدانند بپندار ما گفتار ابن خلدون راستتر است كه اين گفتگو را افسانه مىداند و گويد :
" عباسه بباديهنشينى عرب و سادگى ديرين نزديك بود و از رسوم عياشى و آداب فاحشگان بدور اگر او طهارت و عفت نداشت پس كى داشت ؟ چگونه نسب خويش را بجعفر بن يحيى ميپيوست و شرف عربى را با يكى از مواليان عجم ميآلود ؟ چگونه باور توان كرد كه رشيد با آن همت بلند و پدران بزرگ كه داشت خواهر خويشرا بيكى از عجمان دهد ؟
اگر كسى بديده انصاف بنگرد و عباسه را با دختر يكى از پادشاهان عصر قياس كند روا نداند كه شاهزادهاى با يكى از موالى خويش مربوط شود و اين قضيه را انكار كند و در تكذيب آن اصرار ورزد كه ميان عباسه و رشيد و مردم عادى فاصله بسيار بود .
( بپندار مترجم اين سطور ابن خلدون امام فلسفه تاريخ اين قضاوت را از ديده بربران آفريقا مىكند كه از طبيعت نفوس بيخبرند و واقع حيات را ندانند . عباسه ببغداد تربيت شده بود كه حال آن معلوم است و خاندان رشيد و آن لهو و حرمسراى پر از كنيزان و غلامان كه چيزى از فساد آن را بديوان ابو نواس توان خواند شايسته اين حماسهسرائى نيست و اين خاندان بدوى كه تا ديروز از بيم امويان بر پشت شتر از اين دهكده به آن دهكده فرارى بودند و روزى چند بعنوان خلافت قدرت يافتند و در فساد و تباهى غوطه خوردند و عياشيهاى هزار و يك شبى كردند كه نمودارهاى وقيحانه آن در هزار و يكشب آمده نه اين مقام داشتند كه دخترى بوزيرزاده بلخ ندهند كه اگر عباسيان فرزند عباس رباخوار معروف مكه بودند برمكيانزادگان متولى نوبهار بودند آن بتپرست قديمى بود و اينان آتشپرستان يا مانويان ديرين كه اگر يكى را بر ديگرى برتر توان نهاد
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٦٢