نبرد كه هنوز به دو نرسيده بود كه مرضى سخت گرفت و جان داد . "
هارون الرشيد بسال 179 به حج رفت و چون بمدينه رسيد موسى بن جعفر را بگرفت و ببغداد برد و محبوس بداشت آنگاه بكشت و گروهى را بزندان فرستاد تا شهادت دهند كه وى بمرگ خدائى درگذشته است .
از آن سعايت كه بعضى علويان نزد رشيد از خاندان خويش ميكردند توان دريافت كه اختلافى سخت ميان خود داشتند و گوئى اين اختلاف درباره حق امامت بود كه شيعيان معتقدند امام حق امامت را بوراثت از پدر دارد و نيز بايد امام لاحق بزرگترين فرزند امام سابق باشد و چون از پس مرگ جعفر صادق گروهى از شيعيان اين روش را رعايت نكردند در صف ايشان اختلاف افتاد . گروهى به امامت موساى كاظم معتقد شدند كه اماميان اثنى عشريند و گروه ديگر به امامت اسماعيل دل دادند كه بزرگتر فرزند جعفر صادق بود و بدين نكته توجه نكردند كه اسماعيل در حيات پدر بمرد و در زندگى پدر امامت چگونه توانست داشت .
گويند جعفر صادق نخست دل با اسمعيل داشت اما چون وى بشرابخوارى متهم بود امامت را به فرزند خويش موسى داد . اما آن گروه كه امامت را خاص اسماعيل دانند گويند شرابخوارى دليل فسق نيست كه در آنروزگار بعضى شيعيان عراق نيز بشرابخوارى راغب بودند . اين فرقه را اسماعيليان نيز گويند كه اسماعيل را امام هفتم دانند و ايشان را هفت امامى نيز خوانند .
ابو محمد حسن نوبختى در كتاب فرق شيعه گويد : " گروه اسماعيليان كه از پس جعفر صادق بامامت اسماعيل قائلند مرگ وى را انكار كنند و گويند وى غيبت كرد و نميرد تا ملك جهان يابد و كار مردم بدست او افتد . " و هم اين گروه نقل امامت را از پس مرگ اسماعيل ببرادر وى موساى كاظم روا ندانند كه امامت جز در مورد حسن و حسين ع از برادر به برادر نرسد و اينان را مباركه خوانند و اين نسبت از مبارك مولاى اسماعيل
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٤٩