تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
دولت از امويان برفت مروان نيز با زمانه همرنگ شد و زبان به ستايش عباسيان گشود و درباره حق خلافتشان قصيده‌هاى فراوان ساخت و با شاعران علوى مناظره‌ها داشت و ميپنداشت كه حق عباسيان بخلافت پيمبر از علويان بيشتر است و در اين زمينه شعرى دارد بدين مضمون : اى فرزند آنكس كه از پيمبر ارث ميبرد و خويشان او نميبرند ! ميراث محمد ميان دختران و ميان شماست و در اين قضيه جاى گفتگو نيست كه زنان با وجود مردان ارث نميبرند و سوره انعام در اين باب نازل شده . چگونه تواند بود كه فرزندان دختر ارث عموها را ببرند . " اين اشعار كينه شيعيانرا سخت برانگيخت و مروان را لعن كردند و قصيده‌اى در رد وى گفتند آنگاه ويرا كشتند . نمونه‌اى از قصيده شاعر شيعه بپاسخ مروان چنين است : " حق اينست كه ارث عمويان بفرزندان دختر ميرسد دختر نصف كامل از مال دارد ولى عمو نصيبى ندارد آزاد شده ( يعنى عباس ) را با ميراث پيمبر چكار كه وى از ترس شمشير اسلام آورد . "

كشاكش در ميدان علم و كلام

علويان و عباسيان در دفاع از دعوى خود دربارهء حق خلافت نظريات جدا داشتند . علويان ميگفتند خلافت حق ماست كه فرزندان على بن ابيطالبيم و عباس نيز به اولويت وى اعتراف كرده كه از پس مرگ پيمبر او و گروهى از بزرگان عرب از بيعت ابو بكر سر باز زدند و با على در دعوى خلافت يار شدند و فرزندان عباس نيز هميشه پيرو پدر خويش بودند تا ابو هاشم بن محمد حنفيه حق خويش را به محمد ابن على واگذاشت . و نيز ميگفتند كه در اواخر دوران اموى همه هاشميان از علوى و عباسى در آن جلسه معروف با محمد نفس زكيه بخلافت بيعت كردند و سفاح و منصور نيز در اين بيعت شريك بودند و خلافت را به شكستن بيعت يافتند و نيز ميگفتند خلافت حق على بود كه نخستين مسلمان بود و ياور پيمبر بود و در جنگها ثبات ميكرد و از همه
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 146 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده