تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
كسان به پيمبر نزديكتر بود و ابو بكر و عمر و عثمان و امويان و هم عباسيان خلافت را بناحق داشتند . بايد ديد آيا عباسيان بيعت نفس زكيه را شكسته بودند تا خلافت را از علويان بگردانند يا اصلا معتقد بودند كه علويان حقى نسبت بخلافت ندارند و خاندان عباس در جانشينى پيمبر حق بيشتر دارد . نامه‌اى كه منصور در جواب محمد نفس زكيه نوشت نشان ميدهد كه عباسيان دست كم از اواخر دوران اموى ميپنداشتند كه خلافت حق مسلم ايشان است كه علويان فرزندان فاطمه‌اند و وى ميراث ولايت و امامت نميبرد در صورتى كه عباس عموى پيمبر بود و هنگام مرگ وارث وى بشمار ميرفت . و هم ميگفتند عباس در جاهليت توليت زمزم و سقايت حاج داشت و چون على بن ابيطالب در اين عنوان با وى منازعه كرد عمر حق را بجانب عباس داد و توليت و سقايت در جاهليت و اسلام از آن وى بود . و هم عباسيان بتأييد دعوى خويش از فقه سنيان دليل داشتند كه عمو را در طبقه وارثان بر دختر مقدم دانند و اين نكته را از قسمت اخير نامه منصور به نفس زكيه توان دريافت كه عباسيان را در ميراث پيمبر بر علويان برترى ميدهد ، گويد : " و تو دانى كه پس از پيمبر هيچيك از فرزندان عبد المطلب بجز عباس نبود و چون عموى وى بود وارث او بود و نيز بسيار كسان از بنى هاشم بطلب خلافت برخاستند اما جز فرزندان عباس اين عنوان را نيافتند . سقايت از او بود ، ميراث پيمبر به دو رسيد و خلافت خاص فرزندان وى شد و همه شرف و فضيلت اسلام خاص عباس بود . " از اينقرار همدلى عباسيان با علويان در اواخر دوران اموى و ايام دعوت از آنرو بود كه ميخواستند بكمك ايشان انتقام خويش را بگيرند و راه را براى وصول بخلافت هموار كنند و علويان بغلط پنداشتند اين همدلى از آنجاست كه عباسيان على را بر عباس فضيلت مينهند . نكته ديگر آنكه به پندار منصور اگر هم علويان حق خلافت داشته