منزلگاه وحى است كه ويران شده ، دياريست كه جور ستمگران بويرانى آن پرداخت و مرور زمان آن را ويران ساخت . قبرهايى در كوفه است و قبرهاى ديگر در مدينه و قبور ديگر به فخ و سرزمين جوزجان و باخمرى . اينان وارثان پيمبرند و بهترين رهبرانند و بهترين حمايتگران . "
بگفتهء طبرى وقتى معتصم عباسى هجاى دعبل را بشنيد وى را بقتل تهديد كرد و او بر جان خود بترسيد و سوى مصر گريخت و از آنجا به تونس رفت . نمونهاى از شعر دعبل كه به هحاى معتصم گفته بود چنين است :
" پادشاهان بنى عباس بدفتر هفت كسند و از هشتمين بدفتر چيزى نيست . اهل كهف نيز بدفتر هفت كس بودند كه در كهف بودند و هشتمين ايشان سگشان بود حقا كار مردم تباه شد كه زمامدارشان يك غلام است يا اشناس و چه مصيبت بزرگى است . "
واثق نيز از هجاى دعبل مصون نماند . خطيب بغدادى گويد وقتى واثق بخلافت رسيد دعبل خزاعى اشعارى نوشت و نزد حاجب خليفه برد و گفت به امير المؤمنين سلام گوى و بگو دعبل ستايشى گفته است . حاجب طومار را بگرفت و بحضور واثق برد و چون طومار را بگشود چنين بود : " خدا را سپاس كه نه صبر مانده و نه آرام خليفهاى بمرد و هيچكس بر او غم نخورد و ديگرى بيامد و هيچكس خوشدل نشد او برفت و لئامت از دنبال وى بود و اين بيامد و بدبختى پيشاپيش اوست . " كس بطلب دعبل فرستادند و او را نيافتند .
شاعران عباسى
مروان بن ابى حفصه كه در اواخر دوران اموى و اوايل عصر عباسى ميزيست از مخالفان سيد حميرى و دعبل خزاعى بود . وى نخست مدافع سرسخت امويان بود . مروان بن محمد آخرين خليفه اموى او را تقرب داد و از حاجبان خويش كرد و در بيشتر جنگها همراه وى بود و در آن كوششها كه براى وصول بخلافت كرده بود بمشورت او كار ميكرد و چون