تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
خويش دريغ نميكردند و كشاكش دو خاندان بر سر قدرت و خلافت در ميدان شعر و سخن استمرار داشت و بسيارى شاعران كه دل با علويان داشتند به يارى ايشان برخاستند و هم كشاكش دو خاندان در ناحيه كلام و فقه و حديث اثرها داشت . از جمله شاعران علوى كه بدوران اموى ميزيستند كثير عزه ( 105 ه ) و كميت ( 126 ) و از آنها كه بدوران اول عباسى بودند سيد حميرى ( 173 ) و دعبل خزاعى را نام بايد برد نمونه‌اى از قصيده سيد حميرى اين است : " پيمبر فرمود هر كه من مولاى اويم على مولاى اوست شنيدند اما رضايت ندادند و قانع نشدند و بعضى كسان از گفتار پيمبر بخشم اندر شدند كه گوئى بينيهايشان به خاك مىخورد و چون او را به خاك سپردند و از گور وى باز آمدند گفتار او را زير پا نهادند . " سيد حميرى كه شاعر علويان بود از ستايش عباسيان نيز دريغ نداشت و اين كار را يا از بيم دشمنى و يا بطمع جايزه ايشان ميكرد . از جمله شعرى در مدح خاندان عباس دارد كه گويد : اى خاندان هاشم خلافت را بگيريد و رسوم فراموش‌شدهء آن را تجديد كنيد . خلافت را بگيريد و تاج آن را خاص خود كنيد تا از دست نرود كه اگر مردان را براى منبر انتخاب ميكردند هميشه انتخاب از شما بود . پيش از شما كسانى خلافت را خاص خويش كردند كه تر و خشكى بجاى نگذاشتند . " دعبل خزاعى بىگفتگو متعصب‌ترين شاعر شيعى است كه بمحبت على و خاندان وى سخت دلبسته بود و از مدح ايشان و هجو عباسيان پروا نداشت ، وزيران و ولايتداران و بزرگان دولت عباسى را در اشعار خويش به سختى نكوهش ميكرد . رشيد و مامون و معتصم نيز از نيش زبان وى مصون نماندند . قصايد وى در مدح علويان بشمار زيباترين آثار ادبى دوران عباسى است و هم او پس از قتل نفس زكيه قصيده‌اى بسيار طولانى ساخت و در آن تأسف فراوان بر مصائب علويان ابراز كرد . از جمله چنين گفت : محل عرفات را به ياد آوردم و اشك فراوان افشاندم ، جاى آيه‌هاست كه از قرائت خالى مانده و