بشكند و نيز محمد ندانسته بود كه حجازيان تا چه حد در يارى وى استوارند چنان كه ديديم در تنگناى جنگ از او بريدند و از آنگروه انبوه جز اندكى با وى نماند . از سوى ديگر منصور مشاوران مدبر و سرداران لايق داشت و مال دولت به كف وى بود و آن سپاه كه به مدينه فرستاد از سلاح و مال تجهيزات كافى داشت اما نيروى علويان منابع كافى از مال و سلاح نداشت و آنگروه وفادار كه با محمد مانده بودند از نظم و انضباط سپاههاى آنروزگار بهرهور نبودند مردمانى بودند مؤمن و مخلص كه جنگآورى نميدانستند .
ابراهيم در عراق سپاه خويش را بگروهها تقسيم كرده بود كه پياپى وارد جنگ ميشدند و شايد از همين رو با آنكه از سپاه عيسى بيشتر بودند شكست خوردند . خطاى بزرگتر از همه آن بود كه محمد و ابراهيم چنان كه از پيش انديشيده بودند بيكبار در حجاز و عراق قيام نكردند گوئى ابراهيم بسبب بيمارى تأخير كرد يا محمد در كار عجله كرد اگر اين دو برادر كوشش يك جا ميكردند و جنگ حجاز و عراق باهم آغاز ميشد منصور از مقابله ايشان ناتوان ميماند و تاريخ دولت عباسى دگرگون ميشد .
شورش حسين بن على بن حسين
كار علويان از پس قتل محمد و ابراهيم سستى گرفت و گرچه پيوسته بطلب حق خويش بودند اما خليفه بغداد از جانب ايشان نگرانى سخت نداشت كه صولتشان را شكسته ميدانست . فقط به عامل خود در مدينه دستور ميداد مراقب علويان باشد و بزرگان ايشان را تحت نظر و مراقبت مىگرفت تا كوششى بر ضد دولت نكنند .
علويان نيز ظاهرا آرام گرفتند و در پى فرصت بودند تا بر ضد خلافت عباسى كه آن را غاصب و نابحق ميدانستند فعاليت آغاز كنند .
به زمان هادى يك بار علويان در حجاز بپيشوائى حسين بن على بن حسن بشوريدند حسين در ذى قعده 169 در مدينه قيام كرد و كسانرا بامامت خويش خواند . مورخان پنداشتهاند قيام وى نتيجه بدرفتارى عامل مدينه با علويان و خاصه با حسن بن محمد