اين رأى را شوم شمرد و بانگ زد مبادا از مدينه بيرون شويم و بيادشان آورد كه پيمبر گفته بود برؤيا خويشتن را در زرهاى استوار ديدم كه تعبير آن مدينه بود .
محمد بناچار رأى آنگروه را كه موافق ماندن مدينه بودند به كار بست اما نوميدى بر او چيره شد خاصه از آن پس كه معلوم داشت گروهى كه رأى بيرون شدن داشت سستى گرفته و در يارى وى تكاهل مىكند و ناچار دل از ايشان ببريد و بدانست كه از اين گروه اميدى نبايد داشت و خطبهاى خواند و گفت : " اى مردم ما شما را براى جنگ فراهم كردهايم و از شما پيمانها گرفتهايم . اكنون دشمن نزديك است و بشمار فراوان ، و يارى از جانب خداست و كار بدست او است راى من اينست كه شما را آزاد گذارم و از قيد پيمان برهانم هر كه خواهد بماند و هر كه خواهد برود . "
در حقيقت اين خطبه مخلصان را از جمع پيروان كه بشمار بيش از صد هزار بودند معلوم داشت كه بيشترشان برفتند و وى با گروهى اندك بماند و با عيسى بن موسى و سپاهش بجنگ پرداخت و در جنگ كشته شد كه سرش را ببريدند و نزد عيسى فرستادند و اين بروز دوشنبه 14 رمضان سال 145 بود .
بدينسان نخستين فصل اين سرگذشت غمانگيز بپايان رسيد و منصور براى مقابله با ابراهيم كه عراق را بشورانيده بود و بر بصره و اهواز و فارس تسلط يافته بود و خطر وى بزرگ شده بود و بيش از يكصد هزار سپاهى داشت فراغت يافت و براى اين كار آماده شد كه بر خويش واجب كرده بود لباس از تن بيرون نكند تا خطر علويان را در حجاز و عراق از پيش بردارد . اما ابراهيم كه داعيهء خلافت داشت در همان ايام دختر عمرو ابن سلمه را بزنى گرفته بود و عروس را با لباسهاى الوان و آرايش فراوان نزد وى ميبردند .
منصور ، عيسى بن موسى را كه در جنگ حجاز مهارت وى را آزموده بود نامزد مقابلهء ابراهيم كرد ، در باخمرى ميان كوفه و واسط تصادم رخ داد و حميد بن قحطبه كه از سرداران عيسى بود شكستى سخت خورد و بگريخت و نزديك بود شكست در سپاه
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٣٥