سودمند نبود . اما در همه تصادمها كه ميان عباسيان و علويان بود هميشه عباسيان اين نكته را به ياد داشتند كه علويان حق قرابت پيمبر دارند و در بسيارى موارد با كسانى كه بر ضد دولتشان قيام كرده بودند تساهل ميكردند . بگفتهء مسعودى وقتى يكى از علويان را كشته بودند و سر ويرا نزد هادى برده بودند و خوشحالى ميكردند هادى بگريست و سخت ملامتشان كرد و گفت " پنداريد سر يكى از تركان و ديلمان را بنزد من آوردهايد اين سر يكى از خاندان پيمبر است . "
شورش يحيى و ادريس بن عبد اللّه
دو تن از علويان كه از پيكار فخ جان بردند دردسرهاى بسيار براى عباسيان فراهم كردند : يكى يحيى بن عبد الله بود كه بنام " فرمانرواى ديلم " معروف شد و يكى ديگر برادر وى ادريس بود كه سوى مغرب گريخت . از پيش گفتهايم كه هارون الرشيد باستمالت علويان پرداخت اما اين استمالت اثرى در سرسختى ايشان نداشت . بدوران رشيد كار يحيى و ادريس بالا گرفت يحيى بديار ديلم رفت ، مردم آنجا به امامت وى گرويدند و به بيعتش درآمدند و كارش بالا گرفت و امنيت دولت عباسى را بخطر افكند ، هارون الرشيد نگران شد و براى محو قدرت وى كوشش آغاز كرد و فضل ابن يحيى برمكى را ولايت گرگان و طبرستان و رى داد و با پنجاه هزار سپاه بدانسوى فرستاد تا اين علوى بقدرت رسيده را از ميان بردارد . فضل كه مردى مدبر بود با يحيى از در جنگ نيامد و با اميد و بيم ويرا به صلح مايل كرد بدين شرط كه هارون به خط خويش امان - نامهاى براى او بنويسد و قاضيان و بزرگان بنى هاشم شاهد آن شوند . رشيد تقاضاى وى را پذيرفت و اماننامه را با هديهها فرستاد و يحيى بهمراه فضل ببغداد رفت و رشيد مقدم وى گرامى داشت اما چيزى نگذشت كه او را در خانهاش توقيف كرد و از فقيهان عصر درباره شكستن اماننامه فتوى خواست . بگفته مؤلف الفخرى بعضى فقيهان به صحت اماننامه فتوى دادند و بعضى ديگر رأى ببطلان آن داشتند و هارون