اماننامه را ابطال كرد . گوئى اصرار رشيد در كار ابطال اماننامه از آنجا بود كه يكى از خاندان زبير بن عوام نزد وى از يحيى سعايت كرده بود و گفته بود كه وى از پس دريافت اماننامه باز مردم را به امامت خويش ميخواند "
ادريس بن عبد الله برادر يحيى بسال 173 سوى مصر شد و از آنجا به مغرب اقصى رفت و كسان بر او فراهم شدند و كارش بالا گرفت ، هارون يكى را فرستاد تا وى را مسموم كرد و پيروانش فرزند نوزاد وى را ادريس نام كردند و او را خليفهء خويش خواندند كه دولت ادريسيان آفريقا از نژاد اوست . هارون از بسط نفوذ اين خاندان نگران شد و از جمله تدبيرها كه براى جلوگيرى از خطرشان كرد اين بود كه حكومت تونس را به ابراهيم بن اغلب به تيول داد تا در مقابل ادريسيان حايلى باشد و از امتداد نفوذ - شان بر قلمرو عباسيان جلوگيرى كند چنان كه تفصيل آن بيايد .
خروج محمد بن جعفر و قاسم ابن ابراهيم
جعفر بن محمد الصادق امام بزرگ شيعه بجز موسى و اسماعيل فرزندان ديگر داشت . از جمله عبد الله افطح و اسحاق و محمد ديباج . ابو الحسن نوبختى گويد : گروهى از شيعيان پنداشتهاند كه از پس جعفر صادق امامت به فرزند وى محمد رسيد كه با موسى و اسحاق از يك مادرند . اينان گفتهاند كه روزى محمد بنزد امام صادق بود و به زمين خورد امام ويرا از زمين برداشت و ببوسيد و گفت از پدرم شنيدم كه گفت چون فرزندى به يارى كه مانند من باشد نام وى را نام من كن كه وى مانند من و مانند پيمبر است و پيرو سنت اوست . اينگروه امامت را از پس صادق ، حق محمد و فرزندان وى دانند . اينگروه را سمطيان خوانند كه يكى از بزرگانشان يحيى بن ابى سمط نام داشت و اين عنوان از آنجا پديد آمد .
بعضى ديگر از شيعيان از پس امام صادق امامت را حق عبد الله افطح دانند اما دوران امامت عبد الله نپاييد كه رخت از جهان بربست و فرزند پسر نداشت و اتباع وى