ابراهيم چگونه بعراق رفت ؟
وصول ابراهيم از مدينه ببصره در آن تنگنا كه منصور همه راهها را به وسيله جاسوسان خود مراقبت ميكرد از حوادث جالب است بگفته يعقوبى وى يكى از ياران خويشرا بنام سفيان بن يزيد نزد منصور فرستاد كه گفت : " اگر مرا امان دهى ابراهيم را به تو نشان مىدهم . " منصور ويرا امان داد و پرسيد " ابراهيم كجاست ؟ " سفيان گفت " وى اكنون ببصره است يكى از معتمدان خويشرا همراه من كن و ما را با اسبان بريد بفرست كه زودتر برسيم و به عامل خويش در بصره نامه نويس كه وقتى ابراهيم را به دو نمودم بگيردش " منصور يكى را كه ابو سويد نام داشت همراه وى كرد . سفيان با فرستاده خليفه به راه بصره شد . غلامى با جبه پشمين همراه وى بود كه سفره را به گردن بسته بود و هر سه با اسبان بريد راهى شدند وقتى ببصره رسيدند سفيان به ابو سويد گفت منتظر باش تا نشانى ابراهيم را پيدا كنم و رفت و باز نيامد . آن غلام پشمينهپوش ابراهيم بود كه با فرستاده خليفه بر اسبان بريد ببصره رسيد و دار الاماره را بگرفت و نيروى خليفه را بپراكند و فقيهان و بزرگان بصره بتأييد وى برخاستند و معتزليان و زيديان به دو پيوستند ابو حنيفه پيشواى مذهب حنفى نيز تأييد وى كرد و در نهان به دو نامه نوشت چنان كه مالك پيشواى مذهب مالكى در مدينه برادر وى را تأييد ميكرد . ابراهيم مردم واسط و اهواز و فارس را بحوزه دعوت خويش آورد و همچنان كار وى بالا ميگرفت تا بسال 145 سه روز پيش از عيد فطر خبر قتل برادر به دو رسيد و در نماز عيد با حالتى غمزده اين خبر را بمردم داد و هيجان ايشانرا در تأييد علويان بيفزود كه با وى بيعت امامت كردند .
در همين سال منصور بناى بغداد را آغاز كرد و كارگران باروى شهر را تا قامتى بالا بردند اما قيام نفس زكيه نگذاشت بناى پايتخت عباسيان پيشرفت كند كه همه وقت منصور صرف كشاكش علويان شد و در اين كار از همه وسائل كمك جست .