تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
بردار نيست هرچه ميتوانى بكن . " از اينرو منصور در طلب محمد و برادرش كوشش آغاز كرد و چند غلام از اعراب خريد و بهر كدام يك يا چند شتر داد و در اطراف مدينه پراگند كه چون رهگذر يا گمشده ناگهان بنزد آبهاى نزديك مدينه پديدار مى - شدند و بكسب خبر ميپرداختند . " زياد بن عبد الله كه از طرف منصور حاكم مدينه بود تعهد كرد كه محمد و برادرش را بيابد اما در اين كار سستى كرد و محرمانه با محمد ارتباط يافت و كمك كرد تا وى از مدينه فرار كرد و سوى عدن و از آنجا به سند رفت و پس از مدتى بكوفه شد و عاقبت بمدينه بازگشت . منصور نسبت به حاكم خود رفتارى سخت كرد ، ويرا بزنجير كرد و بزندان فرستاد و اموالش را مصادره كرد و محمد بن خالد قسرى را بجاى او حكومت مدينه داد اما خيلى زود محمد بن خالد را نيز عزل كرد زيرا پنداشت كه در كار يافتن محمد كوتاهى مىكند و رباح بن عثمان پسر عم مسلم بن عقبه را ( كه بدوران يزيد بن معاويه فرماندهى پيكار حره را به عهده داشت و آن حوادث هول‌انگيز مدينه بدست وى رخ داده بود ) به جاى محمد فرستاد . رباح بسال 141 بمدينه رفت و بمنبر شد و خطبه‌اى خواند كه در خشونت و تندى از خطبه معروف حجاج بن يوسف كه در كوفه ادا كرد دست كم نداشت از جمله گفت : " اى مردم مدينه من افعى پسر افعيم ، پسر عثمان بن حيان پسر عم مسلم بن عقبه‌ام كه سبزه شما را نابود كرد و مردانتان را بكشت به خدا شهر شما را چنان ويران كنم كه سگى در آن زوزه نكند . " اما مردم مدينه بخاندان على علاقه بسيار داشتند و چون رباح از سخن فارغ شد جمعى از حاضران به دو گفتند : " تو كه پدرت دو بار حد خورده است بس كن و گرنه حسابت را ميرسيم . " و او بناچار شمه‌اى از نافرمانى مردم مدينه را ضمن نامه‌اى بخليفه نوشت و منصور با فرستاده خاص نامه‌اى بمردم مدينه فرستاد و تهديدشان كرد كه اگر از نافرمانى باز نيايند بشدت گوشمالشان خواهد داد اما تهديد خليفه در مردم مدينه كه
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 128 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده