تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
بسال 145 محمد كه روزگارى دراز نهان زيسته بود بناچار قيام كرد و ياران وى از علويان و ديگران دعوت بنام وى آغاز كردند و مردم در مكه و مدينه به پيشوائى وى معترف شدند و عنوان امير مؤمنان يافت . بگفتهء مؤلف الفخرى محمد از بزرگان بنى هاشم بود و شرف و دانش و فضيلتى بكمال داشت . شهرت وى بالا گرفته بود و مردم محترمش ميداشتند از خونريزى برى بود و بملايمت تمايل داشت . مردى زاهد و پاكروش بود از اينرو عنوان " نفس زكيه " و " مهدى " به دو داده بودند . حوادث نشان داد كه مقدمات ظهور نفس زكيه خوب فراهم نشده بود و اين كار را از ناچارى و پيش از وقت كرده بود . گويند جماعتى از يارانش كه سخت به زحمت بودند بر او درآمدند و گفتند منتظر چيستى ؟ در اين امت از تو شومترى نديديم چرا به تنهائى قيام نميكنى ؟ و او نيز ناچار دل به قيام نهاد و اين در جمادى الاخر سال 145 بود . محمد پنداشت كه مردم به يارى وى همسخنند و به دو تمايل دارند و چون مالك بن انس بنقض بيعت منصور فتوى داد اين پندار در محمد قوت گرفت . مالك درباره بيعت منصور گفته بود : " شما بكراهت بيعت كرده‌ايد و پيمانى كه بكراهت بسته شود درست نيست " و هم آن نامه‌ها كه از ديار مختلف اسلام بتأييد دعوت و انتظار خروج وى ميرسيد مايه فريب او شد و ندانست كه اين حيله را منصور بدست فرماندهان خويش براى بدام آوردن وى كرد . محمد نفس زكيه برادر خويش ابراهيم را براى انتشار دعوت ببصره فرستاد محمد با دويست و پنجاه كس زندان بصره را بگشود و زندانيان را آزاد كرد و عامل منصور را بزندان كرد و بمنبر رفت و خطبه خواند و گفت : " مردم ! اين ياغى دشمن خدا ، ابو جعفر ، كارها كرده كه ميدانيد قبه خضرا را بنا نهاده كه كعبه حرام را تحقير كند شايسته‌ترين مردم براى بسط اين دين فرزندان مهاجران اول و انصارند خدايا تو ميدانى كه اينان حلال ترا حرام و حرام ترا حلال كرده‌اند "
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 130 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده