تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
مؤلف الفخرى درباره قيام محمد بن عبد الله بن حسن گويد : " در اواخر دوران امويان همه هاشميان از طالبى و عباسى فراهم آمدند و از وضع خويش و آن ستمها كه ميديدند و هم از آشفتگى كار امويان و آن ميل كه مردم در نهان با خاندان هاشم داشتند و رونق دعوت ايشان را به آرزو ميخواستند سخن كردند و مصمم شدند نهانى بدعوت قيام كنند . آنگاه گفتند ناچار بايد سرى داشته باشيم كه با وى بيعت كنيم و بر بيعت محمد بن عبد الله معروف به " نفس زكيه " همسخن شدند وى نسب بحسن بن على ميبرد و از بزرگان بنى هاشم بود و بشرف و فضل و دانش شهره بود . در اين جلسه بزرگان بنى هاشم از علوى و عباسى حاضر بودند . از معاريف طالبيان جعفر صادق و عبد الله بن حسن و دو فرزند وى محمد نفس زكيه و ابراهيم و از عباسيان سفاح و منصور و ديگران بودند و همه به بيعت محمد نفس زكيه رأى دادند مگر جعفر صادق كه به پدر وى عبد الله گفت پسر تو بخلافت نخواهد رسيد آنكه قباى زرد دارد بخلافت ميرسد در آن جلسه منصور قباى زرد بتن داشت و بعدها بكسان خود گفت : " من از آنوقت خويشتن را براى خلافت مهيا كردم " بهر حال چون همه به بيعت نفس زكيه مائل بودند با او بيعت كردند " وقتى كار خلافت بر سفاح راست شد محمد از بيعت او خوددارى كرد و هم او و برادرش از بيعت منصور سر باز زدند . اما منصور از پس آنكه دو رقيب بزرگ خويش ابو مسلم و عبد الله بن على را از ميان برداشت بر آن شد تا كار محمد و برادرش را نيز كه براى دولت عباسى خطرانگيز بودند يكسره كند و چون دو برادر نهان ميزيستند كس بنزد هاشميان فرستاد و نشان ايشان ميجست بعضى از آنها قضيه را كوچك وانمود كردند و گفتند : " تو ميدانى كه محمد پيش از تو بطلب خلافت بود و اكنون از جان خويش بيم دارد اما مخالفت تو نيز نخواهد كرد . " اما بعضى ديگر گفتند : " به خدا پيوسته منتظر فرصت است و از مخالفت تو دست
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 127 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده