در 25 شعبان سال 137 بود .
پس از كشتن ابو مسلم منصور شعرى خواند بدينمضمون : " پنداشتى كه وام را نخواهند گرفت اكنون پيمانه را تمام بده كه از همان جام كه به ديگران مينوشانيدى بنوشيدى . " و اين اشاره بدان بود كه ابو مسلم در زمان قدرت و در جنگها ششصد هزار كس را كشته بود . گويند وقتى منصور با او عتاب آغازيد كه چنين كردى و چنان كردى ابو مسلم گفت پس از آنهمه خدمت با من چنين ميگويند ؟ گفت : " اى نابكارزاده هرچه كردى بدولت و اقبال ما كردى اگر نه رشتهاى را پاره نتوانستى كرد . "
و نيز گويند ابو مسلم پس از نخستين ضربتى كه از شمشير نگهبانان خورد گفت :
" اى امير مؤمنان مرا براى مقابله دشمن خويش نگهدار " منصور گفت " خدايت بكشد كدام دشمن از تو دشمنتر است " و نيز گويند از پس قتل ابو مسلم عيسى بن موسى بر خليفه درآمد و گفت " ابو مسلم كجاست . "
گفت : " هم اكنون اينجا بود . "
عيسى گفت : " اطاعت و اخلاص وى را بيازمودى و دانستى كه ابراهيم امام در باره وى چه رأى داشت "
منصور گفت " اى سفيه به خدا در همه جهان دشمنى بدتر از او براى تو سراغ ندارم اينك در اين فرش پيچيده است " عيسى ابراز تأسف كرد كه دل با ابو مسلم داشت .
منصور گفت " خدا عقلت دهد مگر شما با وجود ابو مسلم قدرت سلطنت داشتيد يا امر و نهى توانستيد كرد " آنگاه جعفر بن حنظله را پيش خواند و چون بيامد گفت " درباره ابو مسلم چه ميگوئى "
گفت " اى امير مؤمنان اگر موئى از سر وى بچنگت افتاد خونش را بريز . خونش را بريز "
منصور گفت " خدايت توفيق دهد بيا و كشته ابو مسلم را ببين "
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١١٠