تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
جنگ را شمار كند كه ابو مسلم سخت برآشفت و ميخواست فرستاده را بكشد و گفت : " بر جانها امينم و در مالها خائن . " و چون فرستاده بازگشت آنچه را ديده بود با منصور بگفت منصور بيم كرد كه ابو مسلم بخراسان رود و مردم آنجا را بشوراند و دعوى استقلال كند . براى آنكه وى را از خراسان دور نگهدارد ولايت مصر و شام را به دو داد كه ابو مسلم خشمگين شد و گفت : " مصر و شام را به من ميدهد در صورتى كه خراسان از منست . " و آهنگ خراسان كرد كه منصور به سختى بيمناك شد و خطر قيام وى را نزديك ديد و تصميم گرفت از آن پيش كه خطر بزرگ شود كار وى را بسازد و نامه‌اى به ابو مسلم نوشت و او را بنزد خويش خواند . ابو مسلم پاسخ داد : " براى امير مؤمنان دشمنى نمانده و ما از شاهان خاندان ساسان شنيده‌ايم كه لحظه خطر براى وزيران هنگامى است كه شورش نباشد . بنا بر اين ما از تقرب شما نگرانيم و بوفاى شما مادام كه سر وفا داريد دلبسته‌ايم و اطاعت ميكنيم اما از دور كه بسلامت نزديكتر است . اگر بدين خوشدلى من بهترين چاكرانم و اگر جز انجام قصد خويش هدفى ندارى من پيمان تو را براى حفظ خويش ميشكنم . در اين نامه ابو مسلم از آن كينه و بيم كه از منصور بدل داشت پرده برداشت اما منصور تصميم گرفت با سردار خويش مسالمت و نرمى كند و به دو نوشت : " نامه تو را بديدم تو چون آن وزيران كه بشاهان خويش خيانت ميكردند نيستى كه بسبب گناهان خويش آشفتگى دولت را آرزو داشتند كه راحت وزيران نيك در نظم امور است چرا خويشتن را با آنان همانند كردى تو در اين دولت رنج برده‌اى و وفا و طاعت خويش را نشان داده‌اى . " منصور اين نامه را بهمراه ابو حميد مروروذى به نزد ابو مسلم فرستاد و گفت در سخن نرمى كند و ويرا اميدوار كند و اگر همچنان مصر بود تهديد كند و بگويد كه خليفه مصمم است او را از ميان بردارد و اگر به دريا رود يا به آتش گريزد بدنبال او ميرود تا