نظريات مختلف دربارهء خلافت
وقتى پيغمبر وفات يافت مسلمانان ناچار بودند خليفهاى داشته باشند كه دين را رواج دهد و امور مسلمانان را اداره كند و كارهائى را كه پيش از آن بدست پيشواى قبيله بود انجام دهد با اين تفاوت كه در نتيجه ظهور اسلام قبايل مختلف زير نفوذ يك پيشوا درآمده بودند . قرآن قانون اساسى اسلام ، نظامات خاص براى حكومت نداشت و تنها به وضع مبادى عمومى اكتفا كرده بود .
پس از وفات پيغمبر و پيش از دفن وى دربارهء خلافت ميان مسلمانان اختلاف افتاد و مردم مدينه سه گروه شدند : گروهى ميگفتند خلافت بقريش انحصار دارد زيرا عربها پيرو كسى جز آنها نميشوند بعلاوه مهاجران پيش از همه به پيغمبر ايمان آوردهاند و مدت چند سال بر آزار مكيان صبر كردهاند و بنا بر اين از ديگران بخلافت سزاوارترند . گروهى نيز از ميان قريش خلافت را بخاندان پيغمبر و نزديكان او منحصر ميدانستند . از جمله نزديكان پيغمبر يكى عموى وى عباس بود و دو ديگر پسر عموهاى وى على و عقيل بودند ولى عباس در اسلام سابقه نداشت زيرا در جنگ بدر با مشركان همراه بود اما على در اسلام سابقه ممتد داشت و در همه جنگها حاضر بود ، داماد پيغمبر نيز بود . گروهى ديگر معتقد بودند كه بايد خليفه از انصار باشد كه پيغمبر را پناه دادهاند و او را بر ضد دشمنانش يارى كردهاند و بكمك آنها عربستان زير نفوذ اسلام آمده است و پيغمبر در حال مرگ از آنها خشنود بوده است .
انتخاب ابو بكر
مردم انصار در سقيفه بنى ساعده فراهم شدند و سعد بن عباده پيشواى خزرج را براى خلافت در نظر گرفتند ، مهاجران خبر يافتند و ابو بكر و عمر و ابو عبيدة بن جراح با شتاب بدانجا رفتند ميان مهاجران و انصار گفتگو دراز شد و هر يك از دو