تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
شما نيكوكارى كنيم و از بدكار شما درگذريم اگر امارت با شما بود سفارش درباره شما لازم نبود . بدين - طريق با انصار محاجه كردند تا از قصد خود بازگشتند و نيز در حديث آمده كه هميشه اين كار در طايفهء قريش است و نيز از پيغمبر روايت شده كه حكومت از قريش است و قضاوت از انصار و اذان از حبشيان " و باز در جاى ديگر گويد : خلافت از آن قريش است و حكومت از آن انصار و دعوت از آن حبشيان " ولى بيشتر اين احاديث ناقص است يا مجعول ، زيرا پيغمبر فرمود : " پيشوايان از قريشند مادام كه عادل باشند و به وعده وفا كنند و رحمت شعار باشند . از اينقرار انحصار امامت بقريش موكول به اين شرايط است . حديثهاى ديگر از پيغمبر نقل شده كه بموجب آن خلافت بقريش انحصار ندارد از جمله اينكه فرمود : " اگر يك بنده حبشى را كه سرش مثل مويز است بر شما فرمانروا كردند مطيع و فرمانبردار باشيد . "

ابن خلدون و شيعه

ابن خلدون با عقيدهء شيعه كه خلافت از اركان دين است و تعيين امام بىتوجه به آراى امت واجب است موافق نيست و نيز با عقيده خوارج كه خليفه را از هر طبقه انتخاب ميتوان كرد موافقت ندارد . به نظر وى ميبايد خلافت به قوم و قبيله متكى باشد و خليفه طرفداران نيرومند داشته باشد كه به كمك آنها كارها را از پيش ببرد . بگفتهء وى اگر مسلمانان خلافت را بقريش اختصاص دادند از اينرو بود كه تنها قرشيان ميتوانستند مردم را اداره كنند و قومى ديگر بدينكار قادر نبود ، زيرا عرب‌ها بفضل و تقدم قريش اعتراف داشتند و از پذيرفتن سالارى آنها دريغ نداشتند . اما مسلم بود كه اگر قرشيان از حمايت دين و پيشوائى امت ناتوان ماندند ميبايد زمام خلافت را بدست كسى داد كه بانجام آن توانا باشد بعقيده ابن خلدون خلافت نخستين ، نمونه كامل بود اما بتدريج به صورت ديگر درآمد ، به نظر او مانعى نداشت كه مسلمانان از ميان صاحبان قوم و قبيله هر كه را ميخواهند بخلافت انتخاب كنند چه از قريش باشد چه از غير قريش ، زيرا اين ، با مساوات كه