سياسى سابق استوار نبود بلكه نظامى بود تازه كه با ظهور اسلام پديد آمد و تسلط عرب را بر ايران و قسمت اعظم قلمرو روم شرقى بسط داد . خليفه حاكم سياسى بود و تسلط ظاهرى و معنوى را يك جا داشت وظيفه دينى او از حدود محافظت دين تجاوز نميكرد . ميتوانست بعنوان حامى دين بكفار اعلان جنگ دهد و كسانى را كه از دين برون ميشدند مجازات كند و در نماز پيشواى مردم باشد و خطبه جمعه را بخواند ، بخلاف پاپ كه كشيش اعظم بود و ميتوانست گناه خطاكاران را بيامرزد و در امور دينى مرجع اعلى بشمار رود .
خلافت دو قسم بود : اختيارى و اجبارى ، خلافت اختيارى آن بود كه به انتخاب و بيعت امت باشد و كسى كه انتخاب ميشد داراى صفات و شرايط خلافت باشد كه بگفته ما وردى و ديگران چهار چيز است : علم و عدالت و لياقت و صحت حواس و اعضائى كه در كار خلافت مؤثر است . در شرط پنجم يعنى قرشى بودن ، اختلاف است . خلافت اجبارى آن بود كه كسى بوسيله نيرو و غلبه بخلافت برسد ، بعضى از فقها اين قسم خلافت را صحيح ميدانستند .
مقصود از علم كه از شرايط خلافت است علمى است كه بوسيلهء آن خليفه بتواند در وقايع و احكام اجتهاد كند ، مقصود از عدالت آنست كه خليفه درستكار و نيكرفتار باشد و از معاصى احتراز كند .
ابن خلدون در اين باب گويد : " خلاف نيست كه عدالت در نتيجه گناه عملى از ميان ميرود ولى اگر خليفه ببدعتى معتقد شود در سلب عدالت او اختلاف است . "
مقصود از لياقت اين بود كه خليفه بتواند حدود را اجرا كند و در كار جنگ بصير باشد و بتواند مردم را بدان وادار كند و داراى رأى و تدبير باشد . مقصود از نسب قرشى اين بود كه خليفه از قبيله قريش باشد بدليل آنكه بسيارى از اصحاب در روز سقيفه بر آن اجماع كردند و قرشيان در مقابل انصار كه ميخواستند با سعد بن عباده بيعت كنند بگفتار پيغمبر استدلال كردند كه گفته بود " پيشوايان از قريشند " و نيز بانصار گفتند كه پيغمبر بما سفارش كرده با نيكوكار
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 445
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٤٤٥