بود و بخراسان كه دعوت عباسيان در آنجا رواج يافته بود و كار آن بالا گرفته بود توجهى نداشت ، بناگاه پرچمهاى سياه از سوى خراسان دررسيد و او را متوارى كرد و سپاهش را در هم شكست ، مروان بمصر گريخت و در آنجا بقتل رسيد . انقراض بنى اميه بمنزلهء اضمحلال نفوذ عرب بود زيرا امويان در كار دولت خويش بر عرب تكيه داشتند .
عياشى و خوشگذرانى
بعضى از خلفاى اموى بعياشى و خوشگذرانى راغب بودند و اين كار در انقراض دولت اموى اثر داشت ، امويان عياشى را از روم شرقى فرا گرفته بودند و اين عادت آنها را از توجه بامور كشور بازداشت . يزيد بن معاويه بعياشى معروف بود ، بگفته مسعودى وى عياش بود و حيوانات شكارى داشت و بشرابخوارى راغب بود ، يزيد بن عبد الملك از او بهتر نبود ، بگفتهء مؤلف البدء و التاريخ يزيد بن عبد الملك مردى عياش بود و بحبابه عشق ميورزيد ، پس از آن ميخواست عاقل شود و روش عمر بن عبد العزيز را پيش گيرد ، حبابه ترسيد يزيد از دست او برود و از يكى از شعرا خواست اشعارى بسازد و وليد را بعياشى ترغيب كند ، شاعر دو شعر بسرود و حبابه آن را براى وليد بخواند همين كه وليد شعر را شنيد آن را تكرار كرد و عشقبازى حبابه را از سرگرفت . " وليد پسر او نيز بعياشى و بذلهگوئى معروف بود وى شاعر بود و اشعار بسيار در عتاب و غزل ميسرود .
طرفدارى امويان از عرب
دولت اموى يك دولت عربى بود بدينجهت امويان تعصب عربى داشتند و موالى يعنى اقوام غير عرب را به چشم تحقير مينگريستند و اين كار ميان مسلمانان فتنه انداخت زيرا عربها خودشان را از ملل ديگر برتر ميدانستند و زبان خويش را از همه زبانها كاملتر ميشمردند ، در حقيقت نهضت شعوبيه مبارزهاى بود كه بوسيله زبان و قلم انجام ميگرفت و نتايج آن از جنگ با شمشير و نيزه كمتر نبود ، اين نهضت از هنگامى آغاز شد كه عربها بكشور ايران و كشورهاى ديگر پاى نهادند ،